<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یک</title>
<link>http://yekibood.blogfa.com/</link>
<description>یکی بود، هیچکس نبود</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 07 Mar 2010 12:14:14 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>۱۲۹- جدول شهرها و استانها</title>
<link>http://yekibood.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;قبلن و به عنوان نذر بازگشت از مسافرت! جدول مشهور فاصله‌ی بین شهرهای ایران را بر مبنای اطلاعات اطلس گیتاشناسی تایپ کرده و در اکسل وارد کردم تا هموطنان محترم و همیشه در صحنه‌ی سفر بتوانند از آن استفاده کنند که با استقبال بسیار گسترده‌ای روبرو شد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما در پی آن یکی از خوانندگان زحمت کشیده و جدولی فرستادند از نام استانها و شهرهای هر استان که آنرا نیز به فایل اکسل با قابلیت جستجو تبدیل کردم. با کلیک روی پیوند زیر می‌توانید این فایل را دریافت کرده و با وارد کردن نام هر شهر، نام استان آنرا بیابید.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://sites.google.com/site/mtmoravej/file/irancities2.xlsx?attredirects=0&amp;d=1&quot;&gt;پیوند دریافت فایل (اینجا کلیک کنید)&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;مطلب مرتبط:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://yekibood.blogfa.com/post-108.aspx&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;جدول خودکار فاصله‌ی شهرهای ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(204, 51, 153);&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(204, 51, 153);&quot;&gt;*** لطفن در رانندگی احتیاط کنید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 12:14:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekibood&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>yekibood</dc:creator>
<guid>http://yekibood.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>۱۲۸- دروغگویی تو روز روشن!</title>
<link>http://yekibood.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دو یا سه سال پیش بود که از طرف وزارت علوم و طی تبلیغات فراوان اعلام کردند که از آن سال دیگر بن کتاب به دانشجویان داده نمی‌شود و به جای آن بن الکترونیکی توزیع می‌شود. برنامه‌ی بن‌های الکترونیکی هم این بود که در ابتدا دانشجو بیست هزار تومان پول می‌داد و دولت نیز ۲۰۰۰۰ تومان دیگر در کارت می‌ریخت و بدین ترتیب عملن دانشجویان از تخفیف پنجاه درصدی و بلکه بیشتر بهره می‌بردند. ما هم که هیچوقت پول از کتاب خریدن زیاد نمی‌آوریم خوشحال شدیم و از آنجا که در و دیوار دانشگاه را از آگهی‌های ثبت نام برای این بن پر کرده بودند به امور دانشجویی مراجعه کرده و با پرداخت بیست هزار تومان یک عدد بن الکترونیکی تحویل گرفتیم. در همان ابتدا گفتند که هنوز ۲۰۰۰۰ تومان بعدی واریز نشده و به زودی به کارتتان واریز می‌شود. ما هم با خیال خوش در نمایشگاه کتاب به خریدن کتابهای گران قیمتی که ممکن بود در شرایط عادی به هیچ وجه آنها را نخریم مبادرت کردیم. اما اکنون بعد از گذشت چند سال هنوز پولی به کارت بی‌نوای ما وریز نشده است. بعد از آن در و دیوارهای دانشگاه پر شد از اینکه امور دانشجویی در برابر واریز نشدن مابقی مبلغ بن هیچ اطلاع و مسولیتی ندارد و دانشجویان مزاحم نشوند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از این سوزشی که بدینوسیله بر ما عارض شد به خاطرم آمد که چند سال پیش موسسه‌ای با نام کارت کتاب ایران که زیرمجموعه‌ی &quot;سروش&quot; بود طرحی با نام کارت کتاب ایجاد کرد که امکان خرید اعتباری و قسطی کتاب را فراهم می‌کرد. بنده‌ی خوش باور نیز  ۵۰۰۰ تومان برای ثبت نام واریز کردم. اما نه کارتی گیرمان آمد و نه خری و نه حتا بزغاله ای. وقتی هم پیگیری کردم آنقدر بی‌ادبانه و زشت برخورد کردند و ما را به اینجا و آنجا پاس دادند که دیدم پول تلفن و پی‌گیری بیشتر از ۵۰۰۰ تومان می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نه اینکه از این چیزها ناراحت باشم‌ها، نه! چون وقتی دوستم را اینروزها که می‌بینم که با وجود داشتن یک بچه‌ی یک ساله و به‌صورت کاملن غیرقانونی وی را برای خدمت وظیفه به یک شهر دور انداخته‌اند دیگر این مسایل به چشمم نمی‌آید، ولی در عوض &lt;A href=&quot;http://yekibood.blogfa.com/post-126.aspx&quot; target=_blank&gt;اشتیاق ملت به خدمت&lt;/A&gt; را به خوبی درک می‌کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فکر بد نکنید‌ها، اینها که می‌نویسم از سر نارضایتی نیست، اصولن ما غلط بکنیم ناراضی باشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پی‌نوشت بی‌ربط:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی‌دانم آنهایی که در شرکتهایی هرمی مانند گلدکوییست و امثالهم کلاه سرشان می‌رود چه حسی دارند؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Mar 2010 21:55:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekibood&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>yekibood</dc:creator>
<guid>http://yekibood.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>۱۲۷- روز مهندس و معرفی کتاب کلید MATLAB</title>
<link>http://yekibood.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پارسال در مطلبی با عنوان &quot;&lt;A href=&quot;http://yekibood.blogfa.com/post-100.aspx&quot; target=_blank&gt;روز مهندس را چگونه تبریک بگوییم&lt;/A&gt;&quot; این روز خجسته را گرامی داشته و نظراتمان را خدمت دوستان بیان کردیم. از آنجا که از پارسال تاحالا تغییر عمده‌ای در دیدگاهمان ایجاد نشده است همان مطلب قدیمی را دوباره ارایه کرده و از دوستان دعوت به خواندنش می‌کنیم. فیلم راه‌پیمایی که نیست که لازم باشد هرسال جدید منتشر شود و آرشیوی نباشد، پس اشکالی به کارمان وارد نیست! فقط آرزو می‌کنم که دوباره رونقی به کارها برگردد و اوضاع کشور بهتر شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و حالا که میکروفرون دستم هست اجازه بدهیدکتاب جدیدم را هم معرفی کنم: کلید MATLAB.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نام کتاب: &lt;B&gt;کلید &lt;/B&gt;&lt;B&gt;MATLAB&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قطع و تعداد صفحات: رقعی- ۱۳۶ صفحه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قیمت به همراه دیویدی : ۳۰۰۰ تومان  (در این DVD آخرین نسخه از نرم‌افزار MATLAB 2009 به علاوه‌ی فیلم‌ها و فایل‌های آموزشی از درسهای کتاب و همچنین پاسخ تمرین‌ها قرار دارد).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;(راهکار برای عزیزانی که معتقدند کتاب در ایران گران است: اگر یک شب که با دوستانتان بیرون می‌روید یک عدد همبرگر کمتر میل کنید پول کافی برای خرید این کتاب ذخیره خواهد شد.)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای خرید آسان اینترنتی این کتاب و یا دیگر کتابهای کلید &lt;B&gt;&lt;A href=&quot;http://www.kelidshop.com/product/120&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt;&lt;/B&gt; را کلیک کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای دیدن فهرست مطالب کتاب و خواندن پیشگفتار &lt;B&gt;&lt;A href=&quot;http://sites.google.com/site/mtmoravej/file/matlab_intro.pdf?attredirects=0&amp;d=1&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt;&lt;/B&gt; را کلیک کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فهرست برخی از مطالب کتاب در ادامه‌ی این مطلب نیز نوشته شده‌است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;مطالب مرتبط:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://yekibood.blogfa.com/post-60.aspx&quot; target=_blank&gt;معرفی کتاب کلید اکسل برای مهندسان عمران&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://yekibood.blogfa.com/post-97.aspx&quot; target=_blank&gt;معرفی کتاب کلید توابع وفرمول‌ها در اکسل&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Feb 2010 15:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekibood&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>yekibood</dc:creator>
<guid>http://yekibood.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>۱۲۶-اشتیاق ملت به خدمت</title>
<link>http://yekibood.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>
&lt;META content=Word.Document name=ProgId&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=Generator&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=Originator&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\MOHAMM~1\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\MOHAMM~1\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=themeData&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\MOHAMM~1\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=colorSchemeMapping&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;Cambria Math&quot;;
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:1;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-format:other;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-520092929 1073786111 9 0 415 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	text-align:justify;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	color:black;
	mso-themecolor:text1;
	mso-bidi-language:FA;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoPapDefault
	{mso-style-type:export-only;
	margin-bottom:10.0pt;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;

&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;مصاحبه‌ای خواندم از یکی از مسولین سازمان نظام وظیفه‌ی نیروی انتظامی (احتمالن معاون وظیفه عمومی-درست در خاطرم نیست). ایشان ابراز خوشحالی کرده بود که استقبال جوانان و خانواده‌ها از خدمت وظیفه بسیار زیاد شده و نیروی انتظامی نیز تلاش می‌کند برای ساماندهی حجم انبوه تقاضا و رفاه حال مشمولین و راحت دلیِ خانواده‌ها خدمات خود را بهتر ارایه کند&lt;STRONG&gt;&lt;SUP&gt;۱&lt;/SUP&gt;&lt;/STRONG&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;خواستم عرض کنم که سردار جان، این حجم انبوه جوانان که البته به واسطه‌ی سیاستهای تشویقی اول انقلاب&lt;STRONG&gt;&lt;SUP&gt;۲&lt;/SUP&gt;&lt;/STRONG&gt; مبنی  بر بچه‌دار شدن تعدادشان اینقدر شده، اگر به سربازی نروند که از زندگی اجتماعی ساقطشان می‌کنید. نه گذرنامه می‌دهید و نه خیلی دیگر از خدمات را. حالا چطور این اجبار و اکراه را به اشتیاق جعل می‌کنید برای ما مبهم ولی البته آشناست. زیرا به واژگونه جلوه دادن شدن واقعیت‌ها عادتی قدیمی داریم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;پی‌نوشت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;۱- البته باید اعتراف کرد که کیفیت خدمات اعزام به نظام وظیفه و سیستم آن بسیار بالا رفته و کارآمد شده. پاسخگویی و مشاوره دادنشان هم خوب است و فعلن در کل راضی هستیم!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &quot; black;? color: Tahoma?,?sans-serif?;&gt;۲-البته این مساله فقط به اوایل دوران انقلاب مربوط نمی‌شود. در چند سال گذشته هم از سوی مسولان دولتی و هم از سوی مسولان حکومتی اظهار نظرهایی مبنی بر نفی نظام تنظیم خانواده و بیهوده بودن و بلکه گناه بودن آن شنیده شده‌است. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 24 Jan 2010 07:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekibood&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>yekibood</dc:creator>
<guid>http://yekibood.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>۱۲۵- آنکه هم دین داشت و هم آزاده بود</title>
<link>http://yekibood.blogfa.com/post-125.aspx</link>
<description>
بعضی‌ها وقتی از قدرت کنار می‌روند یا کنار گذاشته می‌شوند یا در کل در زندگی شکستی می‌خورند و از قله‌های غرور به پایین پرت می‌شوند به خود آمده و دستی بر می آورند برای جبران آنچه گذشته...که البته خوب و پسندیده‌است و مسیری که اغلب ما طی می‌کنیم.&lt;p&gt;و اما معدود انسان‌های آزاده‌ای هستند که شرافت را با تمام وجود معنا کرده‌اند و قادرند به معنی واقعی کلمه به هوس قدرت یا ثروت پشت پا بزنند و انجام دهند آن رسالت انسانی را که بر دوششان بوده است...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و خدا رحمت کند آن مرد خدا را...حسینعلی منتظری را می‌گویم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز&lt;br /&gt;مرده آنست که نامش به نکویی نبرند.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 20:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekibood&amp;postid=125</comments>
<dc:creator>yekibood</dc:creator>
<guid>http://yekibood.blogfa.com/post-125.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>۱۲۴- حکایت جواد،لوبیا و کافی‌شاپ</title>
<link>http://yekibood.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاغذ پشت شیشه‌ی یکی از مغازه‌های ذرت مکزیکی فروشی چندین بار توجهم را جلب کرده‌بود: &quot;لوبیاگرم و آش رشته موجود است&quot;. من‌ هم که علاقه‌ی ویژه‌ای به لوبیا گرم دارم، در یکی از روزهای سرد پاییزی شیراز، وارد مغازه شدم و از خانم فروشنده خواستم که ظرفی که در آن لوبیا می‌ریزد را نشانم دهد. می‌خواستم مطمئن شوم که لوبیای داغ را در ظرف پلاستیکی نمی‌ریزد. اما وقتی که ظرف یک‌بار مصرف سبز رنگ را نشانم داد با گفتن اینکه این ظرف مناسب نیست قصد خروج از مغازه را داشتم که آقاشون گفت می‌تونم برم در کافی‌شاپ طبقه‌ی بالا و آنجا در یک ظرف درست و حسابی غذا بخورم. من‌هم رفتم بالا و در محیطی شیک و جذاب و در یک ظرف چینی خوشگل با یک قاشق خوشرنگ (شبیه آن قاشق‌هایی که به‌وسیله‌ی آن به بچه‌های کوچک برنج له شده می‌دهند) مشغول به خوردن لوبیا گرم شدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در همین حال دو دختر خانم جوان که بعدن از گفتگویشان فهمیدم سال اول دانشگاه هستند و از آزادی از قید و بندهای دبیرستان بسیار خرسندند، وارد شده و روی نیمکت جلویی نشستند. ارتفاع پشت صندلی‌ها بلند بود و چشم آدم‌های این نیمکت به چشم یا پس کله‌ی نیمکت اونطرفی نمی‌افتاد. و اما بشنوید از بخشی از مکالمه‌ی ایشان قبل از ثبت سفارش:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- می‌گم مثل اینکه لوبیا هم داره...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-برو گمشو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-به خدا خودم پایین دیدم پشت شیشه‌ بود...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-اون مال پایینه، اه اه چه جواد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد اون نفر اول بلند شد که بره زودتر منو رو بگیره که در هنگام رد شدن چشمش به لوبیاگرم من افتاد. وقتی برگشت به دوستش گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-می‌خوای لوبیا سفارش بدیم، شاید خوب باشه‌ها؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-برو حالمو به هم نزن (با یک ادبیات بسیار خاص که برخی به آن ادبیات مامان یا ادبیات مموشی یا مامانم اینا می‌گویند)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خواستم به عنوان یک برادر بزرگتر ایشان را نصیحت کنم که اول کلاس زندگی به این چیزهایی که فکر می‌کنید نیست، دوم اینکه لوبیا گرم کلی خاصیت دارد و بهتر از آن اسنک‌هایی‌است که می‌خورید و به ادعای اولیه‌ی&lt;SUP&gt;۱&lt;/SUP&gt; سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی پر از سوسیس و کالباس‌های غیر استاندارد است. اما از آنجا که ممکن بود همسرم غیرتی شود بی‌خیال امر به معروف شدم و نصیحتم را اینجا می‌نویسم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لوبیاگرم غذای بسیار لذیذ و دلچسب و پرخاصیتی است. البته اگر به خوبی تهیه شود. اگر یکبار خوراک لوبیاگرم ویژه‌ی سرآشپز که بنده تهیه می‌کنم را میل کنید مشتری ما خواهید شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در لوبیاگرم ویژه‌ی ما قارچ و گاهی سیب زمینی نیز موجود است که درصورت علاقه می‌تواند کمی پیاز هم داشته باشد. در ضمن مقدار کمی پودر سیر یا خود سیر آن‌را بسیار خوشمزه می‌کند. متاسفانه تا اسم لوبیا می‌آید همه به یاد وضعیت شکمشان می‌افتند و در هراس از به زحمت افتادن شکم یا به خطرافتادن آبرو به خاطر صداهای نامربوط، از خوردن آن صرفنظر می‌کنند. در حالیکه اگر این غذا با مقدار کافی روغن زیتون و آب لیمو خورده شود اثر نامطلوب ندارد. اصولن خوردن خوراک لوبیا بدون روغن زیتون کاری ناپسند است. همچنین ناگفته پیداست که در این غذای محترم هیچگونه سرخ کردنی، سس و دیگر مواد مضر وجود ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در پایان امیدوارم از خاطره‌ی امروز و همچنین برنامه‌ی آشپزی که برایتان تدارک دیده بودیم لذت برده باشید. اگر مایل هستید آشپزی‌های بهتری را در زندگی تجربه کنید خواندن کتاب &quot;مواد لازم: عشق به مقدار کافی&quot; تالیف سرکار خانم &lt;A href=&quot;http://www.adinebook.com/gp/product/9643374761/ref=sr_1_1000_1/549-6581807-4659189&quot; target=_blank&gt;لیلا عوفی&lt;/A&gt; را توصیه می‌کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پی‌نوشت:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۱- این سازمان فهرستی بلند و بالا از محصولات سوسیس و کالباس از تولیدکننده‌های مشهور و غیرمشهور در بازار ایران ارائه کرد که استاندارد نبوده و از بافت‌های غیرمجاز حیوان در تولیداتشان استفاده کرده بودند. اینکه گفتم اولیه به این دلیل است که این سازمان محترم کمی قبل‌تر اعلام کرده بود برنج‌های هندی و پاکستانی که به کشور وارد شده‌اند (از جمله برنج محسن) سمی و مضر هستند. اما این نتیجه مربوط به ابتدای کار بود که متخصصان این موسسه چشمشان را باریک کرده بودند تا از درون چشمی میکروسکوپ سم‌ها را ببینند. اما ظاهرن بعد از تذکر برخی مسولین این دوستان چشمانشان را بازتر کردند و فهمیدند که نه تنها سمی در کار نیست که تازه کلی خاصیت هم دارد این برنج‌ها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;مطلب مرتبط:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://yekibood.blogfa.com/post-104.aspx&quot; target=_blank&gt;حکایت کافی‌شاپ و مرغ‌های سک*سی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 22:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekibood&amp;postid=124</comments>
<dc:creator>yekibood</dc:creator>
<guid>http://yekibood.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>۱۲۳- دلیل تاخیر من: چند زن</title>
<link>http://yekibood.blogfa.com/post-123.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مدت زیادی تاخیر در نوشتن مطلب داشتم که به خاطر آن از دوستان عزیز و خوانندگان عذرخواهی می‌کنم. &quot;خاکستری&quot; عزیز در نظرات مربوط به مطلب قبلی تذکر به‌جایی درباره‌ی تعهد صاحب وبلاگ به خواننده‌گانش داده بودند که کاملن قبول دارم. وقتی حضور و محبت دوستان را می‌بینم و همچنین فهرست مشترکین را، قطعن تعهدی درباره‌ی به روز نگه داشتن مطالب وبلاگ حس می‌کنم. به قول &lt;A href=&quot;http://zemestan83.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;زمستان&lt;/A&gt; وبلاگی که به روز نشود مانند زنبور بی‌عسل است، یا به قول عده‌ای دیگر همانند اسلام بدون روحانیت! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و اما می‌رسیم به دلیل تاخیرها. از آنجا که بسیاری از دوستان در جریان متاهل شدن بنده قرارگرفتند این تاخیرها را به وارد شدن یک زن در زندگیم نسبت دادند که در کل زیاد درست نیست. زیرا دلیل این تاخیر نه یک زن که چند زن بوده‌اند. البته سوتفاهم نشود بنده نه تنبانم دوتا شده و نه اصولن جدم این‌ کاره بوده‌است. در این دو ماه اخیر به شدت مشغول انجام امور فارغ التحصیلی از دانشگاه بودم. اما زنان محترمی که در این تاخیر صاحب تقصیر بودند به شرح زیر هستند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- آن خانم محترمی که در حساس‌ترین لحظه‌ی زمانی که باید نامه‌ی بنده را تایپ می‌کردند جایگاه خویش را ترک کرده و برای خرید به تعاونی رفته‌بودند (هرچند یواشکی پشت کامپیوترشان رفته و بخشی از کارم را انجام دادم).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- آن خانم بزرگواری که قراربود مشکل اینترنتی بخش فارغ التحصیلی را حل کنند اما بدون اطلاع من رمز ورود بنده را تغییر داده و من را مجبور کردند که مراحل قبلی را یک بار دیگر از اول انجام دهم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-آن خانم خوش اخلاقی که قراربود با یک کلیک کوچک در کامپیوتر نمره‌های بنده را ثبت کنند اما هروقت به ایشان مراجعه می‌کردیم می‌گفتند باید بعد از ظهر بیایی و تنها بعد از اینکه کمی با همکارانشان که در حال تعریف خاطره‌ی مهمانی دیشب برای یکدیگر بودند بد اخلاقی کردیم کارمان انجام شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-آن خانم بسیار مهربان که مسول امورپایان‌نامه‌ها هستند و از آنجایی که از دیدار مکرر دانشجویان خوشحال می‌شوند، هرکدام از ایرادها را فقط در یکی از مراجعات تذکر می‌دهند و در هربار مراجعه یک بند جدید یا قانون جدید رو می‌کنند تا دانشجو سورپرایز شود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;STRONG&gt;تذکر مهم:&lt;/STRONG&gt; این مطلب را از روی قصد در همین امشب نوشتم تا دوستان اغتشاشگری که ممکن است تحت تاثیر القائات شیطانی قرارگرفته و فردا به مناسبت ۱۶ آذر از خانه بیرون بروند سرگرم شده و ذهنشان به جای دیگری معطوف شود. باور کنید برای انجام این عمل خداپسندانه هیچگونه پولی نگرفته‌ام!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 20:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekibood&amp;postid=123</comments>
<dc:creator>yekibood</dc:creator>
<guid>http://yekibood.blogfa.com/post-123.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>۱۲۲- منو تهدید می کنی...</title>
<link>http://yekibood.blogfa.com/post-122.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;قسمت اول&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی قبض آب و برق و گار و تلفن را دریافت می‌کنید، روی آن هشدار داده شده است که در صورت عدم پرداخت به موقع صورتحساب خدمات مربوط قطع خواهد شد و شما فکر می‌کنید که هر لحظه ممکن است برای قطع خدمات به در منزلتان مراجعه شود. اگر یک دوره هم صورتحساب را پرداخت نکنید مهر قرمز بزرگی روی قبض می‌خورد مبنی بر هشدار به قطع، حتا اگر بدهی‌تان هنگفت نباشد. شاید قبلن این هشدارها کمتر عملی می‌شد اما اکنون وضع تغییر کرده‌است به ویژه درباره‌ی مخابرات. حتا موارد زیادی را این دوره دیدم (از جمله خودم) که هنوز قبض به دستشان نرسیده تلفنهایشان قطع شده‌است. در دفتر مخابراتی هم روی کاغذ بزرگ نوشته شده‌است که اگر بدهی‌تان را پرداخت نکنید به زودی خط شما جمع آوری خواهد شد. و توی پرانتز هم اینکه ظاهرن به دلیل وضع مالی خراب پیمانکاران جدید مخابرات، صدور قبض تلفن ثابت که قبلن رایگان بود الان پولی شده‌است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ضمن در پشت قبض هم هشدارهایی درباره‌ی عواقب خطرناک بد استفاده کردن از خدمات نوشته شده‌است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گاهی هم هنگام مراجعه مامور خواندن کنتور، تشریف ندارید و برگه‌ای هشدار آمیز مبنی بر اینکه اگر به زبان خوش زنگ نزنید و اطلاعات شمارنده‌تان را ندهید، به زودی آب و برق و گازتان قطع خواهد شد تا به دلیل شهروند شرور بودن، در ظلمات به درک واصل شوید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;قسمت دوم&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای بستن قرارداد اینترنت به یک شرکت مراجعه می‌کنید. در فرم قرارداد هشدارهای گوناگونی نوشته شده‌است. اینکه در راه نادرست و خلاف از اینترنت استفاده نکنید. اینکه نرم‌افزارهای اشغال کننده‌ی پهنای باند استفاده نکنید و غیره. و در صورت بروز هرکدام از این تخلفات شرکت حق دارد بدون اطلاع خدمات را قطع کرده و هزینه را نیز ضبط کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;قسمت سوم&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کالایی را خریداری می‌کنید و فروشنده نیز منت زیادی بر شما می‌گذارد که کالا دارای گارانتی است. اما در برگ گارانتی هشدارهایی می‌بینید مبنی بر اینکه در فلان و فلان و فلان مورد کالا مشمول گارانتی نمی‌شود و تازه اگر هم بشود هزینه‌ی رفت و برگشت کالا بر عهده‌ی شماست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و قسمت‌های ادامه‌دار دیگر...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و از اینگونه موارد معمولن در بسیاری از قراردادهای خدمات و کار و مانند آن زیاد دیده می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;قسمت چهارم&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در بلاگفا و دیگر مکان‌های مشابه وبلاگی ایجاد می‌کنید. در صورت تخلف از قوانین مدیر مجموعه حق دارد بدون هیچ اطلاعی و حتا بدون اینکه آرشیو مطالب را در اختیارتان قرار دهد وبلاگ را مسدود و آن را پاک کند. اما در صورت بروز مشکلات فنی تعهدی مبنی بر پاسخگویی وجود ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;آن روی سکه...&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاید برخی از مواردی که اشاره کردم به‌صورت کلی عادی باشد زیرا مشخص کردن تعهدات دوطرف یک قرارداد، اصل تشکیل دهنده‌ی هر قراردادی است. اما پرسش اینجاست که حق و حقوق طرف دیگر چه می‌شود؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اداره‌ی برق در برابر قطع مکرر برق و آن‌هم ناگهانی و بدون اعلام از پیش چه مسولیتی نسبت به من دارد؟ اینکه در وسط انجام چند کار مهم ناگهان برق می‌رود و اطلاعاتم را از دست می‌دهم برای چه کسی در اداره‌ی برق اهمیت دارد که پرداخت به موقع صورتحساب برای من اهمیت داشته باشد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یا اینکه در اوج گرفتاری برای انجام چند کار در ساعت خاصی برنامه‌ریزی کرده‌ام اما ناگهان در آن موقع برق قطع می‌شود...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یا تلفنم بدون اعلام قبلی و بدون دریافت قبض قطع می‌شود و باعث ضرر می‌‌شود، و یا درست در زمانی بحرانی، اینترنت قطع می‌‌شود و شرکت ISP، وعده‌ی چندین ساعت یا چند روز بعد را می‌دهد. درباره‌ی کالا و خدمات و واژه‌ی مسخره‌ای به نام &quot;گارانتی&quot; یا مضحک‌تر از آن &quot;وارانتی&quot; هم که دیگر نیازی به سخن گفتن نیست و همگان از عمق فاجعه با خبرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مَخلَص کلام اینکه تعهد یکطرفه به نظر من یعنی &quot;تهدید&quot; و زورگویی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;یه قسمت دیگه...&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ظاهرن این روزها کار &quot;تهدید&quot; وارد روابط عاشقانه هم شده، شنیدم که شاعر می‌گه:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منو تهدید می‌کنی، که یه روزی از پیشم می‌ری، دی دی دی...(این جلوه‌ی آهنگش بود)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;هشدار به شهروندان نمونه: هرگونه تجمع بیش از یک نفر ممنوع است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;یا دلیل تاخیری عندالمخاطبینی...&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به زودی در مطلب بعدی منتشر می‌شود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 10:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekibood&amp;postid=122</comments>
<dc:creator>yekibood</dc:creator>
<guid>http://yekibood.blogfa.com/post-122.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>۱۲۱- ای کشته که‌را کشتی؟*</title>
<link>http://yekibood.blogfa.com/post-121.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;یکی از عنوان‌های داغ خبری چند روز گذشته مربوط بود به اعدام بهنود شجاعی، پسر جوانی که در نوجوانی و در یک نزاع خیابانی یک جوان دیگر را کشته بود. بنابر گفته‌ی وکیل وی ایرادات زیادی در پرونده وجود داشته و مراحل قانونی و قضایی به درستی پیموده نشده است. از جمله نکته‌های جالب در صحبتهای وکیل وی این است که پرونده خیلی دیر به ایشان سپرده شده و در مرحله‌ی دادگاه تجدید نظر، بهنودِ ۱۷ ساله وکیل نداشته و خود لایحه‌ی دفاعیه‌اش را نوشته‌است.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;از دیگر سو افراد زیادی برای رضایت گرفتن از خانواده‌ی مقتول که احسان نصرالهی نام داشت تلاش کردند. از جمله فعالان حقوق بشر و هنرمندان معروف نظیر عزت‌الله انتظامی، پرویز پرستویی، مهتاب کرامتی، کیومرث پور احمد و ... &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;در طول همین فعالیت‌ها بود که این هنرمندان احضار قضایی شدند و برخوردهایی با آن‌ها انجام شد. در یکی از دیدارها ایشان توانسته بودند رضایت خانواده‌ی مقتول را به ازای پرداخت دیه‌ای سنگین بگیرند و از این جلسه نیز فیلم تهیه شده‌بود. اما بعدن خانواده‌ی احسان اعلام رضایت خود را پس گرفتند. البته فعالانی که به دنبال نجات بهنود بودند به برخی از مراجع از جمله آقای مکارم شیرازی نیز مراجعه کردند و نظر ایشان مبنی بر معتبر بودن عفو و غیرقابل بازگشت بودنش را به دادگاه اعلام کردند. &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;این ماجرا فراز و نشیب‌های زیادی داشت که با جستجو در اینترنت می‌توانید از جزییات آن آگاه شوید. اما به نظرم چند نکته‌ی قابل توجه در این میان وجود دارد. از پی‌گیری اخبار مربوط به این اعدام و همچنین چند اعدام مشابه قبلی، به نظرم رسید که طیفی هستند که با روشهایی مستقیم یا غیرمستقیم خانواده‌ی مقتول را تشویق به قصاص می‌کنند و اینگونه القاء می‌کنند که بخشایش قاتل برابر است با هدر رفتن خون عزیزشان. به‌نظر می‌رسد نگرانی ایشان از این باشد که حکم قصاص که اکنون مورد انتقاد فعالان حقوق بشر است سست شود. این طیف مخالف این هستند که برای موجه جلوه کردن در دنیا، اجرای احکام اسلامی را متوقف کنیم و از این‌رو با شدت بیشتری بر اجرای احکام پافشاری می‌کنند به نوعی که در برخی از این اعدام‌ها نوعی دهن کجی یا تو دهنی به مخالفان اعدام دیده می‌شود. برای مثال می‌بینیم که با وجود دستورالعمل رییس قوه‌ی قضاییه مبنی بر ممنوعیت صدور حکم سنگسار، بازهم چند حکم سنگسار به‌صورت سراسیمه و عجیب و غریب اجرا می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اما نگاهی بیاندازیم به سوی دیگری از ماجرا. مادر احسان که تا لحظات آخر نیز گفته بود شاید بهنود را ببخشم و فقط می‌خواهم طناب دار را بر گردنش ببینم، خودش چارپایه را از زیر پای بهنود می‌کشد و او را می‌کشد. پس از آن هم در مصاحبه‌ی تلویزیونی از این اقدام ابراز رضایت و آرامش می‌کند و از همکاری‌های انجام گرفته با وی تشکر می‌کند. در پی آن، موجی در وبلاگ‌ها و برخی رسانه‌ها راه می‌افتد و وی را آماج توهین و فحاشی قرار می‌دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;خواندن و بررسی حرف‌های خانواده‌ی مقتول چه در مورد این اعدام و چه در مورد چند اعدام قبلی یک نکته‌ی مشترک را نشان می‌دهد و آن  اینکه خانواده‌ی داغدیده بیشتر از اینکه انسان‌های سنگدلی باشند در موقعیتی لجوجانه چنین تصمیمی گرفته‌اند. لطفن به صحنه‌ای که ترسیم می‌شود دقت کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;خانواده‌ای جوان عزیزش را در یک حادثه از دست داده‌است. قاتل هم یک جوان دیگر بوده که در یک لحظه‌ عصبانی شده و به پشتوانه همه‌ی کمبودها و بی توجهی‌هایی که در زندگی داشته و دیده و من و تو نیز به عنوان اعضایی از این جامعه در آن سهم داشته‌ایم، حاصل عمر یک خانواده را پرپر کرده‌است.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;حالا جریانی برای نجات جان قاتل به راه افتاده که موجی رسانه‌ای نیز برپا کرده‌است. عملکرد آنها نیز به گونه ایست که از قاتل یک قهرمان معصوم می‌سازد. در همه‌ی تبلیغات و موج‌های رسانه‌ای هیچ کجا حرفی از درد و رنج‌های خانواده‌ی داغدیده مطرح نمی‌شود. هیچ کجا مطلبی درباره‌ی ارزشهای انسانی آن شخصی که مظلومانه کشته شده دیده نمی‌شود. در عوض از نقاشی‌های هنری متهم به قتل نمایشگاه برپا می‌شود و مرتب درباره‌اش صحبت می‌شود. در کنار آن افرادی که برای رضایت گرفتن از خانواده‌ی مقتول تلاش می‌کنند مرتب در رسانه‌ها آورده می‌شوند و بر محبوبیتشان افزوده می‌شود. افکار عمومی هم خیلی زود تحت تاثیر رسانه‌ها قرار می‌گیرد. مثلن اگر به جای اینکه تمرکز خبری روی مظلومیت و معصومیت امثال بهنود باشد و خانواده‌ی مقتول یک سری آدم‌های سنگدل و بی‌رحم و نفهم نشان داده شوند، چندین بار اشکهای سوزناک مادر مقتول نشان داده می‌شد و از رنج‌هایی که بر آن‌ها رفته سخن گفته می‌شد آنگاه چهره‌ای ترسناک از قاتل ترسیم می‌شد که همه به دنبال قصاصش بودند. &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;به نظر من در چنین شرایطی خانواده‌ی مقتول حق دارد که احساس کند با گذشت کردن، خون فرزندش ضایع شده‌است. زیرا از یکطرف داغ و رنجش خودشان را می‌بینند و از طرف دیگر بی‌توجهی و درک نشدن از طرف اجتماع را. از یک طرف به عفو می‌اندیشند و از دیگر سو و با دیدن رفتارهای طلبکارانه احساس می‌کنند که اجر کارشان نصیب فعالان و میانجی‌ها می‌شود. برای مثال در یکی از همین نمونه اعدام‌های اخیر، این حرف از خانواده‌ی مقتول جالب توجه بود که گفته بود قاتل از کارش ابراز ندامت نکرده بود و اگر پشیمان بود او را می‌بخشیدیم.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;خلاصه‌ی حرف بنده این است که من فکر می‌کنم به دلیل رقابت پیدا و پنهان بین دو گروه ، جان انسان‌ها دارد فدا می‌شود و هیچکدام از دو طیف نیز به اهدافشان نمی‌رسند. از یک طرف فعالان حقوق بشر و مخالفان اعدام هستند که اعدام هر مجرم یعنی شکست آن‌ها، پس باید در طرح و برنامه‌هایشان تجدید نظر کنند. و در طرف دیگر مدافعان حکم قصاص هستند که آن‌ها نیز از این راه به اهدافشان نمی‌رسند. زیرا پس از هرکدام از این اعدام‌ها افراد جدیدتری از مومنان را می‌بینم که در عین حفظ اعتقاداتشان، به صف مخالفان اعدام می‌پیوندند.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#0066ff&quot;&gt;پی‌نوشت:&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;به‌خاطر طولانی شدن مطلب عذرخواهی می‌کنم. به هر حال &lt;a href=&quot;http://yekibood.blogfa.com/post-81.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;شیخی&lt;/a&gt; هستیم با هزار عیب و نقص که این روده درازی هم یکی از خصلت‌های نهادینه شده در صنف ما است!&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;* ای کشته که‌را کشتی تا کشتی شدی زار، تا باز کجا کشته شود آنکه تو را کشت (ناصر خسرو) توضیح ضروری: استفاده از این شعر فقط برای جذابیت عنوان بود و قصدی برای انطباق مفهوم آن با ماجرایی که اتفاق افتاده وجود نداشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#0066ff&quot;&gt;پیوندها:&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0066ff&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;color: rgb(0, 102, 255);&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://balatarin.com/permlink/2009/10/20/1806497&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;پیوند مطلب در بالاترین&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://hichland.blogspot.com/2009/10/blog-post.html&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;نگاهی دیگر به این موضوع در وبلاگ نمای نقطه نظر&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://sarmayeh.net/ShowNews.php?61572&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;خبر اعدام بهنود شجاعی در روزنامه سرمایه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 05:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekibood&amp;postid=121</comments>
<dc:creator>yekibood</dc:creator>
<guid>http://yekibood.blogfa.com/post-121.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>۱۲۰- متخصص جعل اسناد</title>
<link>http://yekibood.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سلام به همه‌ی خوانندگان عزیز، به ویژه دوستان گرانقدرم. از اینکه تقریبن یک ماه حضور فعال نداشتم پوزش می‌خواهم. این مدت در اوج گرفتاری بودم و البته در برخی موارد سکوت را هم ترجیح می‌دادم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز عید فطر است. اما مطلب و تبریک ویژه‌ای برای این روز ندارم. شهید داده‌ایم و عید نداریم. اما برای همه‌ی انسان‌های شریف آرزوی سعادت دارم و صبر. و برای خشگ مغزانی که تعصب، قدرتِ دیدن واقعیت را از ایشان گرفته‌است و تبدیل به نوکران بی‌جیره و مواجب زورگویان و موجب رنج و آزار مردمان شده‌اند آرزوی درک ارزشهایی چون عشق و مهربانی دارم. هیچ توجیهی انسان عاشق و اهل فهم را وادار به انجام رفتارهای حیوانی با انسان‌ها نمی‌کند...و اما برای آن‌هایی که شهوت قدرت و ثروت بدین مرتبه‌ی پست رسانیدتشان...فعلن هیچ دعایی ندارم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و اما بعد از این نوبت می‌رسد به داستانی که انگیزه‌ی نوشتن این مطلب شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قبض موبایلم که قطع شده‌است را اینترنتی پرداخت کرده و با ارایه شماره رهگیری پرداخت به دفتر مخابراتی، تقاضای وصل دوباره کردم. اما دختر خانم محترمی که آنجا بود اصرار داشت که باید &quot;پرینت&quot; بیاوری. هرچه گفتم که نسخه‌ی چاپ شده امتیاز یا اعتبار خاصی ندارد و فقط همین شماره رهگیری‌است که لازم است، به گوشش نرفت که نرفت. داشتم عصبانی می‌شدم، ولی خودم را کنترل کردم و رفتم به سایت دانشگاه در همان بغل. یک عکس از سایت بانک گرفتم و با کمک word، در یک جدول شیک اطلاعات قبض و پرداخت را وارد کرده و یک &quot;پرینت&quot; از آن تهیه کردم. همه‌ی این کارها فقط ۵ دقیقه وقت گرفت. سپس &quot;پرینت&quot; را تحویل داده و ایشان نیز با کمال رضایت کار بنده را انجام داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چند روز پیش هم کارهای دانشگاهم گره خورده بود و منشی بخش که قرار بود نامه‌ی دفاعم را تایپ کند، رفته بود به فروشگاه برای خرید! هرچند یواشکی رفتم پای کامپیوتر ایشان و آن‌را زیر و رو کردم اما متاسفانه فرم‌ها را پیدا نکردم. مسئول آموزش هم اصرار داشت که نمره‌ها حتمن باید در فهرست مخصوص و تایپ شده باشد. آن‌جا هم چاره‌ای جز جعل سند نداشتم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و البته قبلن هم برای دور زدنِ بهانه‌گیزی‌های بی‌منطق یا بازی دادن‌های اداری، چند چشمه از این استعداد را بروز داده بودم. اما امروز به این نتیجه رسیدم که اگر همچنان اوضاع اقتصادی نابسامان ماند و نتوانستیم لقمه‌ای نان حلال در سفره‌ی زن و بچه‌مان بگذاریم، &quot;به حول و قوه‌ی الهی&quot; از این استعداد استفاده کرده و نانی به کف آریم. البته اگر وارد این کار شدم به هیچ وجه شرافتم را زیر پا نمی‌گذارم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- نه داداش، مدرک دانشگاهی نمی‌زنیم. فردا ممکنه یه یارو که حداکثر هنرش &quot;ازاله‌ی بکارت&quot; بوده بیاد با مدرک ما بگه که دکتره و پستی چیزی بگیره. رضایت‌نامه‌ی همسر اول هم که حرفشو نزن، می‌گن آه زن‌ها بدجوری می‌گیره. شناسنامه که دیگه عمرن، اومدیم طرف رفت تو انتخابات ازش استفاده کرد. پاسپورت رو که کلن بی‌خیال شو، اگه طرف فردا ورداشت ۱۸ میلیارد از کشور خارج کرد من جواب مردم رو چی بدم؟ نه داداش، گواهینامه هم نمی‌شه، اومدیم فردا یارو با گواهینامه قلابی گفت راننده هستم و نویسنده‌های مملکت رو تو راه ارمنستان انداخت تو دره؟ گواهی عدم اعتیاد هم عواقب داره، یه وقت طرف آدم مهمی می‌شه و در حال نعشه‌گی سخنرانی می‌کنه و مردم رو به فنا می‌ده...اسناد حکومتی که دیگه هیچی، اومدیم طرف یه خالی بست و گفت سندش موجوده، اونوقت جواب شاعر رو چی‌بدم که گفته &quot;یا شیخ روا نباشد، خونریز را حمایت&quot;؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- برو بابا این کاره نیستی...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خیلی خوب اشکالی نداره، اگه این کار نگیره کلی هنر دیگه هم دارم. مانند &lt;A href=&quot;http://yekibood.blogfa.com/post-114.aspx&quot; target=_blank&gt;مکانیکی پرینتر&lt;/A&gt;، مدیریت &lt;A href=&quot;http://yekibood.blogfa.com/post-81.aspx&quot; target=_blank&gt;مکتب‌خانه&lt;/A&gt;، سالاد درست کردن (تهیه ۵۰۰ سالاد در نصف روز- به زودی حکایتش منتشر می‌شود)، آدامس فروشی (با دست کم یک تابستان سابقه‌ی مفید- این هم به زودی منتشر می‌شود)، &lt;A href=&quot;http://yekibood.blogfa.com/post-86.aspx&quot; target=_blank&gt;عریضه‌نویسی&lt;/A&gt; و غیره...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;مطلب مرتبط:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://yekibood.blogfa.com/post-56.aspx&quot; target=_blank&gt;عید فطر و چند خاطره&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 06:35:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekibood&amp;postid=120</comments>
<dc:creator>yekibood</dc:creator>
<guid>http://yekibood.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
