تبليغاتX
یک - زنان سرزمین من (قسمت دوم)

حالا چی شد اینهارو نوشتم. چند وقت پیش داشتم یک گزارش از بند زنان در چند زندان مختلف می‌خوندم. سرگذشت هرکدام از آن‌ها به نظرم شایسته‌ی یک تحلیل موشکافانه‌ی اجتماعی بود. اما یکی از آن‌ها خیلی در ذهنم ماند و آن دختری بود در یکی از شهرهای غربی (اگر اشتباه نکنم) که پدر و برادرانش محدودیت‌های شدیدی برای او ایجاد کرده بودند و حتی یک‌بار که  برایش خواستگار آمده بود، وی را کتک مفصلی زده بودند که حتما تو جایی خودنمایی کرده‌ای وگرنه اینها از کجا فهمیده‌اند که در این‌ خانه دختر هست! و در نهایت که کارش به فرار و اعتیاد و فحشا و زندان کشیده بود. آن‌ وقت تازه به این فلاکت که می‌رسند برخی حکم می‌دهند که با اعدام امثال اینها مشکل فساد جامعه حل می‌شود.

 

خوب اینها بخشی از جامعه ما هستند. آسیب دیدگان چنین دیدگاه‌های پست و حقیری نسبت به زن فقط خود این زنان نیستند بلکه همه جامعه هستند. یک گوشه کناری از همین اینترنت مطلبی می‌خواندم از یک خانومی که از مشکل بزرگی به نام چندگانگی شخصیتی در زنان صحبت کرده بود. از اینکه زنان در جامعه ما نمی‌توانند به راحتی خودشان باشند و باید برای دیگران نقش‌های قشنگ بازی کنند و خودشان و نیازهایشان را به فراموشی بسپارند. اما من فکر می‌کنم این مشکل مربوط همه‌ی ماست. مشکل "خود نبودن" و نقش واقعی خود را بازی نکردن. انگار که در جامعه‌ای نقابدار زندگی می‌کنیم. حتی آن مرد خشنی که نظر می‌رسد با زور و خودخواهی تمام توانسته زندگی را با فدا کردن نیازها و علایق همسر و فرزندانش به مسیر دلخواهش ببرد هم به نظر من نقاب دارد. نقابی که ضعف‌هایش را در پشت آن پنهان کرده است.

 

ماحصل اینکه تلاش برای بهبود وضعیت اجتماعی زنان یک حرکت لوکس و یا از سر خوشی زیاد نیست (به زعم برخی) بلکه یک نیاز مهم اجتماعی است. البته متاسفانه برخی از آن طرف بام می‌افتند و انگار که هدفشان در مبارزه برای حقوق زنان نه رشد و توسعه اجتماع، که انتقام از مردان است.

 

 

(یکی گفت عکس هم بذار مطالب جذاب تر بشه. هرچی دنبال عکس یک خانوم ناراحت که حقوقش پایمال شده باشه گشتم چیزی نیافتم برای همین خودم یه دونه کشیدم.)

 

 

این مساله را در زندگی زناشویی خیلی از زوج‌های امروزی دیده‌ام. منظورم خانوم‌هایی است که برای نفی مردسالاری به دنبال جایگزین کردن زن‌سالاری هستند. حال آنکه زندگی زناشویی بازی است که یا هر دو طرف برنده‌اند و یا هر دو طرف بازنده و تلاش هرکدام از طرفین برای منکوب کردن دیگری و دیدن هنر زندگی در اینکه "تا آنجا که می‌توانی حرف‌ها و نیازهای خودت را بر کرسی بنشان و چشمت را بر خواست‌های طرف مقابل ببند" به نظرم جز به شکست نمی‌انجامد و حتی اگر طرفی با سلطه بر دیگری چنین احساس پیروزمندانه‌ای داشته باشد فقط بدین خاطر است که طعم واقعی و لذت بخش زندگی در محیطی که در آن همه برنده‌اند را نچشیده است و هیچگاه نخواهد چشید.

 

برخی آشنایان که از آمریکا می‌آیند می‌گویند اگر زن و شوهری در آمریکا  بگویند با هم مشکل ندارند دروغ گفته‌اند. البته مسلم است که این گفته بسیار اغراق آمیز است و همچنین سخنان یک یا چند نفر ملاک قضاوت درباره‌ی الگوهای رفتاری یک جامعه نیست. ولی نگاه انتقام جویانه در احقاق حق ممکن است واقعا به جامعه‌ای با مختصات گفته شده  بیانجامد، اینطور نیست؟

 

در انتها: تیتر زنان سرزمین من را انتخاب کردم تا مطلبی بنویسم در ستایش بیشتر از مقام زنان جامعه ایران که با همه محدودیت‌ها و مشکلات و نگاه‌های نابرابر، بار مهمی از توسعه اجتماعی و فرهنگی را به دوش می‌کشند، ولی  منقطع نوشتن باعث می‌شود آدم با حس و حال‌های مختلف بنویسد و مثلا از یک ژست احساسی دربیاید و برود در یک ژست منطقی‌تر.

 

و در انتهاتر: همه‌ی بار تقصیر در ضایع شدن حقوق خانوم‌ها فقط به نگاه مردان برنمی‌گردد. روزی با بجه‌های انجمن می‌خواستیم از در دانشکده خارج شویم و من برخلاف معمول که پسرها می‌ایستادند و می‌گفتند "لیدیز فِرست" زود پریدم و از در خارج شدند. خانوم‌ها گفتند آقای مروج از شما بعید بود! و من هم گفتم با همین "لیدیز فرست" گفتن‌ها همه‌ی کلاه‌های گشاد را سرتان می‌گذارند.

 

پرسش: چرا خانوم‌هایی که از ویژگی‌های زنانه‌شان در نفوذ یا رشد استفاده می‌کنند (مثلا در محل کار و ...) از نگاه ابزاری به خانوم‌ها گلایه می‌کنند؟ شاید هم سوالم خیلی چرند و پرند بود که در این‌صورت لطفا بر من ببخشایید!

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 0:31 توسط محمد تقی |
Share داغ کن
 
Bookmark and Share