داشتم فکر میکردم که چقدر به حق و حقوق زنان در جامعه بیتوجهی میشود و چه ظلمهای زیادی به آنها میشود. البته وقتی یک مرد از حقوق زن حرف میزند معمولا برای دیگر مردها و حتی زنها تعجب برانگیز است و اکثرا همه جور قصد و نیتی را برای وی متصور میشوند جز آنچه واقعا ابراز داشته. مثلا میگویند که طرف ژست روشنفکری گرفته است (البته این مثبتترین اظهار نظر است، بقیه بماند!). البته این نوع بد بینی زیاد هم بیریشه نیست. چراکه هر از گاهی در جامعهی ما پدیده جدیدی رشد میکند و افرادی سعی میکنند در کنار آن ژست روشنفکری و زیاد فهمی بگیرند و در نتیجه موضوع به انحراف کشیده میشود و مورد سوء استفاده قرار میگیرد. مثلا یکبار انرژی درمانی مد میشود، یکبار یوگا و موارد متنوع دیگر که هرکدام از شما ممکن است با انواعی از آن برخورد کردهباشید.
اما برای فهم اهمیت دفاع از حقوق زنان، به عنوان اعضایی از جامعهای که در آن زندگی میکنیم، فقط لازم است با دیدی کل نگرانهتر به جامعه نگاه کنیم و این مساله را درک کنیم که همهی ما تار و پود این جهان را تشکیل میدهیم و وجودمان از هم مستقل و جدا نیست. اصلا بگذارید از زنانه-مردانه کردن موضوع بیرون بیاییم. نگاه کلنگر میگوید که من به عنوان یک فرد وقتی به اوج شادی، موفقیت و تکامل میرسم که دیگر افراد جامعه نیز شاد و در مسیر پیشرفت و موفقیت باشند. مانند اینکه همهی ما را با بند به هم بسته باشند و بخواهیم از کوه بالا برویم. شاید خوشحال باشیم که از بقیه بالاتر ایستادهایم، اما اگر همه توان بالا آمدن را داشته باشند میتوانیم بسیار بیشتر از محلی که هستیم به بالا صعود کنیم.
از این دیدگاه، بهصورت کلی کمک کردن به دیگران نه تنها به معنی از دست دادن بخشی از چیزهایی که دوست داشتهایم نیست و منتی بر ایشان نداریم، بلکه منت بزرگی نیز از جهان هستی بر گردن ماست که این فرصت را به ما دادهاست تا در مسیر رشد و شکوفایی بیشتری قرار بگیریم.
پس در همینجا بهجای اینکه بگویم فلان بخش از جامعه به کمک نیاز دارد، فکر میکنم شایستهتر است که بگویم این جامعه ماست که به کمک نیاز دارد.