این مطلب رو در واقع به خاطر گل روی نیکنگار مینویسم که
دوست دارد جنبشی وبلاگی برای گلشیفته درست کند. راستش من با بزرگ کردن موضوع زیاد
موافق نیستم و به نظرم آنقدرها موضوع خاصی نیست که لازم به انجام چنین کاری باشد و
هدف روشنی هم در آن نمیبینم. ولی گلشیفته را بسیار دوست دارم و از بازیاش لذت میبرم
و مطرح شدنش در سطح بین المللی برای من هم به عنوان یک ایرانی دارای افتخار است
همانگونه که قبل از او هم از دیدن بازی همایون ارشادی بازیگر توانا و دوست داشتنی در
یک فیلم هالیوودی دیگر بسیار خرسند شده بودم. فیلمی که در افغانستان پر شده بود و
الان نامش خاطرم نیست. امیدوارم هنرمندان ما بتوانند ظرفیتهای جهانی خود را روز
به روز بیشتر نشان دهند. میخواستم در ادامه بنویسم " و با این کار فرهنگ و
تمدن ما را به رخ دنیا بکشانند..." ولی یادم افتاد اینقدر در من آنم که رستم
فلان بود و کورش فلان غرق شدهایم و باد غرور و خودخواهی ما را گرفته که از پیشرفت
و توسعه بازماندهایم و بیشتر از این تعریفها به انتقاد از خود نیاز داریم...