در حالیکه پک عمیقی به سیگار می زنم می گویم:
- بچه ها جدا سیگار چیز خوبی نیست, زیاد نکشید
اما نمی دانم چرا از خنده ریسه رفتند
گفتم: ولی بچه ها جدی می گم...
اما فحشهای آبدارشان نگذاشت حرفم تمام شود
و من باز نفهمیدم که چرا به من خندیدند,
همانطور که هیچوقت نفهمیدم چرا سهراب ندانست که چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.
پی نوشت:
یه نفر به یه نفر دیگه گفت: رطب خورده کی منع رطب کند, ولی اینو هم باز من نفهمیدم!
+
نوشته شده در پنجشنبه
1390/01/25ساعت 22:11 توسط محمد تقی
|