یکی بود یکی نبود. از قدیم الایام یک کارگر افغانی بود به نام غلامعلی که میشناختیمش و برای کل خانواده کار میکرد. قبلن ها که هنوز همهی کوچه ساختمان نشده بود در همین کوچهی خودمان زندگی میکرد و خیلی هم هوای خودش و خانوادهاش را داشتیم. مرد خوب، زحمتکش و قابل اعتمادی بود اما تنها مسالهای که داشت فرزندان زیاد بود که مرتب هم بر تعدادشان افزوده میشد. به همین دلیل همه سر به سرش میگذاشتند که چرا جوجهکشی راه انداختهاست. هنوز این بچه راه نیافتاده بود که بچهی بعدی از راه میرسید. بعد از اینکه از کوچهی ما رفت، نگهبان یک باغ شد که گاهی در آنجا هم به او سر میزدیم. در آنجا هم البته همتش را ادامه داد و از زاد و ولد بازنایستاد. و بعد از آنجا هم به یک گاوداری رفت و به همراه ۱۷ فرزندش به کارگری در گاوداری مشغول شد که همچنان نیز همانجاست و ماهم گاهی به او سر میزنیم. وی همیشه در بحثهای فامیلی به دلیل آوردن اینهمه بچه و پایین بودن سطح فکری مورد انتقاد بود و این انتقادات به خودش هم گفته میشد. لازم به تذکر است که همهی این ۱۷ فرزند هم در "رفاه کامل" زندگی میکنند. یعنی از بهترین خدمات آموزشی و بهداشتی و رفاهی و فرهنگی و تفریحی برخوردارند. سالی دو بار مسافرت میروند، مرتب غذای خوب میخورند، کامپیوتر و اینترنت دارند و غیره (دروغ که حناق نیست، تازه رسم هم شده).
خلاصه تا همین اواخر ما کوته فکران به خودمان اجازه میدادیم که از تفکرات این مرد انتقاد کنیم تا اینکه همین چندشب پیش فهمیدیم که چه اشتباه بزرگی میکردیم و وی افکاری بلند، آینده نگرانه و جهانی داشتهاست و ما خبر نداشتیم و اینک از آقای احمدینژاد به خاطر این آگاهی بخشی متشکریم. زیرا ایشان در تلویزیون گفته که ایران میتواند تا ۱۴۰ میلیون جمعیت هم داشته باشد که در رفاه زندگی کنند و از سیاستهای تنظیم خانواده هم بهصورت تلویحی انتقاد کردهاست. البته قبلن هم مقامات دولتی از سیاستهای تنظیم خانواده و همچنین حفاظت از محیط زیست انتقاد کرده بودند. به هر حال ایشان مسول و کلی کارشناس هستند و حتمن حرف حساب میزنند و یک چیزی میدانند که یک چیزی میگویند!
ضمنن اگر خواستند حاضریم در تلویزیون حاضر شده و شرح متنبه شدن خودمان را برای امت همیشه در صحنهی نخبه پرور بدهیم.
والسلام
پیش به سوی ایران سرافراز، مرفه، آباد و نمونه با ۱۴۰ میلیون جمعیت (تا کور شود هرآنکه نتوان دید).