تبليغاتX
یک - شتابناک...

این روزها "وقت ندارم" شده ورد زبان ما. بیشترمان اینقدر کار و گرفتاری داریم که مرتب با کمبود وقت روبرو می‌شویم. همیشه در عجله‌ای پیدا و پنهان هستیم و ذهنمان زیر فشار برای انجام دادن سریع کارها و استفاده از وقت است. یک جلوه از اثر این زندگی پرسرعت را به نظرم می‌توانیم در مقدار و روش مطالعه کردنمان ببینیم (دستِ‌کم تجربه‌ی خودم اینگونه است). اینکه مطالب مختلف را با عجله می‌خوانیم و مطالب طولانی را نمی‌خوانیم و آن‌را می‌گذاریم برای وقتی دیگر در آینده، که معمولا هم این زمان هیچ‌وقت فرا نمی‌رسد!


من برای فرار از این فشار ذهنی و آرام تر شدن، گاهی روشی معکوس را انتخاب می‌کنم. مثلا زمان‌هایی که می‌بینم زیادی در نگرانی از گذشت زمان و کمبود وقت هستم، کمی تامل می‌‌کنم، سپس به سراغ یکی دو تا از وبلاگ‌ها یا سایت‌هایی می‌روم که می‌دانم مطالبشان جذاب و مفید اما طولانی است، و سپس برخی از آن مطالب را کامل از اول تا آخِر می‌خوانم. یا سراغ یکی از کتاب‌های نیمه‌تمام می‌روم و چند صفحه‌ای از آن‌ها را می‌خوانم. و بعد که دلم خنک شد از اینکه به قول خودمانی حال این روند شتابناک زندگی را گرفته‌ام، آنگاه با ذهنی آرام‌تر به انجام بقیه کارها مشغول می‌شوم. خوب تا حالا که خوب جواب داده. اما چی شد که این‌را نوشتم. یکی اینکه می‌دانم خیلی‌های دیگر هم هستند که با چنین مساله‌ای سر و کار دارند. و اما دلیل مهم‌تر خواندن مطلبی جالب از هرمان هسه بود که حیفم آمد آن‌را اینجا برایتان ننویسم:

" ارزش نهادن بیش از اندازه بر دقیقه‌ها، یعنی شتاب، در مقام مهم‌ترین عامل در شیوه زندگی‌مان، بی گمان خطرناک‌ترین دشمن شادمانی است. ما مطالب مربوط به آرمان‌ها و سفرنامه‌های احساس برانگیز دوران گذشته را با لبخندی آرزومندانه می‌خوانیم و می‌اندیشیم  اجداد ما برای چه کارهایی که وقت نداشته‌اند!"

برگرفته از کتاب "شادمانی‌های کوچک، هرمان هسه". نام مترجم و ناشرش را بعدا برایتان می‌نویسم.

** منبع عکس

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/03ساعت 9:52 توسط محمد تقی |
Share داغ کن
 
Bookmark and Share