تبليغاتX
یک - ۱۲۴- حکایت جواد،لوبیا و کافی‌شاپ

کاغذ پشت شیشه‌ی یکی از مغازه‌های ذرت مکزیکی فروشی چندین بار توجهم را جلب کرده‌بود: "لوبیاگرم و آش رشته موجود است". من‌ هم که علاقه‌ی ویژه‌ای به لوبیا گرم دارم، در یکی از روزهای سرد پاییزی شیراز، وارد مغازه شدم و از خانم فروشنده خواستم که ظرفی که در آن لوبیا می‌ریزد را نشانم دهد. می‌خواستم مطمئن شوم که لوبیای داغ را در ظرف پلاستیکی نمی‌ریزد. اما وقتی که ظرف یک‌بار مصرف سبز رنگ را نشانم داد با گفتن اینکه این ظرف مناسب نیست قصد خروج از مغازه را داشتم که آقاشون گفت می‌تونم برم در کافی‌شاپ طبقه‌ی بالا و آنجا در یک ظرف درست و حسابی غذا بخورم. من‌هم رفتم بالا و در محیطی شیک و جذاب و در یک ظرف چینی خوشگل با یک قاشق خوشرنگ (شبیه آن قاشق‌هایی که به‌وسیله‌ی آن به بچه‌های کوچک برنج له شده می‌دهند) مشغول به خوردن لوبیا گرم شدم.

در همین حال دو دختر خانم جوان که بعدن از گفتگویشان فهمیدم سال اول دانشگاه هستند و از آزادی از قید و بندهای دبیرستان بسیار خرسندند، وارد شده و روی نیمکت جلویی نشستند. ارتفاع پشت صندلی‌ها بلند بود و چشم آدم‌های این نیمکت به چشم یا پس کله‌ی نیمکت اونطرفی نمی‌افتاد. و اما بشنوید از بخشی از مکالمه‌ی ایشان قبل از ثبت سفارش:

- می‌گم مثل اینکه لوبیا هم داره...

-برو گمشو

-به خدا خودم پایین دیدم پشت شیشه‌ بود...

-اون مال پایینه، اه اه چه جواد

بعد اون نفر اول بلند شد که بره زودتر منو رو بگیره که در هنگام رد شدن چشمش به لوبیاگرم من افتاد. وقتی برگشت به دوستش گفت:

-می‌خوای لوبیا سفارش بدیم، شاید خوب باشه‌ها؟

-برو حالمو به هم نزن (با یک ادبیات بسیار خاص که برخی به آن ادبیات مامان یا ادبیات مموشی یا مامانم اینا می‌گویند)

خواستم به عنوان یک برادر بزرگتر ایشان را نصیحت کنم که اول کلاس زندگی به این چیزهایی که فکر می‌کنید نیست، دوم اینکه لوبیا گرم کلی خاصیت دارد و بهتر از آن اسنک‌هایی‌است که می‌خورید و به ادعای اولیه‌ی۱ سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی پر از سوسیس و کالباس‌های غیر استاندارد است. اما از آنجا که ممکن بود همسرم غیرتی شود بی‌خیال امر به معروف شدم و نصیحتم را اینجا می‌نویسم:

لوبیاگرم غذای بسیار لذیذ و دلچسب و پرخاصیتی است. البته اگر به خوبی تهیه شود. اگر یکبار خوراک لوبیاگرم ویژه‌ی سرآشپز که بنده تهیه می‌کنم را میل کنید مشتری ما خواهید شد.

در لوبیاگرم ویژه‌ی ما قارچ و گاهی سیب زمینی نیز موجود است که درصورت علاقه می‌تواند کمی پیاز هم داشته باشد. در ضمن مقدار کمی پودر سیر یا خود سیر آن‌را بسیار خوشمزه می‌کند. متاسفانه تا اسم لوبیا می‌آید همه به یاد وضعیت شکمشان می‌افتند و در هراس از به زحمت افتادن شکم یا به خطرافتادن آبرو به خاطر صداهای نامربوط، از خوردن آن صرفنظر می‌کنند. در حالیکه اگر این غذا با مقدار کافی روغن زیتون و آب لیمو خورده شود اثر نامطلوب ندارد. اصولن خوردن خوراک لوبیا بدون روغن زیتون کاری ناپسند است. همچنین ناگفته پیداست که در این غذای محترم هیچگونه سرخ کردنی، سس و دیگر مواد مضر وجود ندارد.

در پایان امیدوارم از خاطره‌ی امروز و همچنین برنامه‌ی آشپزی که برایتان تدارک دیده بودیم لذت برده باشید. اگر مایل هستید آشپزی‌های بهتری را در زندگی تجربه کنید خواندن کتاب "مواد لازم: عشق به مقدار کافی" تالیف سرکار خانم لیلا عوفی را توصیه می‌کنیم.

پی‌نوشت:

۱- این سازمان فهرستی بلند و بالا از محصولات سوسیس و کالباس از تولیدکننده‌های مشهور و غیرمشهور در بازار ایران ارائه کرد که استاندارد نبوده و از بافت‌های غیرمجاز حیوان در تولیداتشان استفاده کرده بودند. اینکه گفتم اولیه به این دلیل است که این سازمان محترم کمی قبل‌تر اعلام کرده بود برنج‌های هندی و پاکستانی که به کشور وارد شده‌اند (از جمله برنج محسن) سمی و مضر هستند. اما این نتیجه مربوط به ابتدای کار بود که متخصصان این موسسه چشمشان را باریک کرده بودند تا از درون چشمی میکروسکوپ سم‌ها را ببینند. اما ظاهرن بعد از تذکر برخی مسولین این دوستان چشمانشان را بازتر کردند و فهمیدند که نه تنها سمی در کار نیست که تازه کلی خاصیت هم دارد این برنج‌ها.

مطلب مرتبط:

حکایت کافی‌شاپ و مرغ‌های سک*سی

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/09/23ساعت 1:56 توسط محمد تقی |
Share داغ کن
 
Bookmark and Share