تبليغاتX
یک - وحشت ابدی!

یکی از رهاوردهای سیستم آموزشی ما که در آن امتحانات نیم‌سال و آخر سال نقش اصلی را در ارزشیابی بازی می‌کنند این است که نام امتحان و زمان امتحان همواره برای بسیاری از ما همراه است با اضطراب و نگرانی فراوان. و جالب است که این مساله در تمام مقاطع تحصیلی هم وجود دارد. به عنوان آخرین نمونه، در دوره کارشناسی ارشد شاهد بودم که ترس و اضطراب امتحان چگونه باعث خفه شدن همه استعدادها و نوآوری‌ها می‌شود. در نتیجه در مقطعی که قرار است تحقیقات و نوآوری دانشجویان حرف اول را بزند می‌بینیم که سیستم دانشگاه کاملا همانند دبیرستان عمل می‌کند آن‌هم دبیرستان‌های عهد بوق!


 

و مساله ناراحت کننده تر اینکه این ترس و نگرانی مرادف نام امتحان می‌شود و تا سال‌ها بعد نیز  با شنیدن نام امتحان این ترس‌ها خود را نشان می‌دهد. برای مثال هروقت در کلاس‌هایم اسم امتحان را می‌آورم، نگرانی و اضطراب را چهره و گفتار خیلی ها می‌بینم. تازه کلاس‌های من مربوط به آموزش کامپیوتر هستند و هرچند مدرک آموزشی معتبر قرار است برای دانشجویان صادر شود، اما به هر حال خیلی با مدرک دانشگاهی تفاوت دارد و انتظار است که دانشجویان هیچ‌گونه اضطراب یا نگرانی نداشته باشند. اما با این حال دیدن ترسشان از امتحان واقعا برایم عجیب است و حتی گاهی خنده‌آور (به ویژه در مورد آن‌هایی که سنشان بالاتر است و یا نظامیان). یکی از خانم‌ها می‌گفت که هنوز خواب امتحان فیزیکش را می‌بیند.

 

البته من خیلی سعی می‌کنم که آرامش را به دانشجویان منتقل کنم و جلسه امتحان را به عنوان آخرین جلسه و فرصت برای رفع اشکال و یادگیری ندانسته‌ها معرفی می‌کنم. با این حال گاهی افرادی را می‌بینم که هنگام گرفتن برگه یا پرسیدن سوال در حال سکته‌ی ناقص هستند و قبل از اینکه پاسخ بدهند همش می‌پرسند "حالا اگر بلد نباشیم چی می‌شه استاد؟ باید چیکار کنیم؟ و از اینجور حرف‌ها" ۱

 

با پیشرفت زمان و در نتیجه با فهم و کمالات‌تر شدن مسولین، امروز می‌بینم که تنش‌هایی که ما به علت امتحان نهایی و تیزهوشان و کنکور در دبیرستان و آن‌هم بیشتر در سال‌های آخر درگیرش بودیم گسترش یافته و به دبستان رسیده است.

 

بجه دبستانی‌هایی که چند روز از خانه بیرون نمی‌روند و در اضطراب امتحان می‌سوزند. کودکان معصومی که در صف مصاحبه برای ورود به دبستان‌های نمونه (برای اینکه تضمین شود در آینده به دانشگاه خواهند رفت باید حتما از پیش دبستانی به مهدکودک تیزهوشان بروند!) رنگشان مثل گچ سفید می‌شود و ...

 

حال با اینهمه فشارهایی که روز به روز دامنه سنی گسترده‌تری را نیز دربر می‌گیرد انتظار داریم  جامعه‌ای با روحیه شاداب و خلاق داشته باشیم. انتظار داریم افراد رشد فکری و اجتماعی داشته باشند.

 

در نتیجه دانشجویی که تا قبل از ورود به دانشگاه همه بخش‌های غیر درسی زندگیش تعطیل بوده، حالا که در دانشگاه باید به رشد و تعالی فردی و اجتماعی برسد، تازه مشغول جبران کردن عقب ماندگی‌های قبلیش می‌شود. مثلا کم کم می‌فهمد که درست است که سواد در کتاب و مطالعه هست، اما نه مطالعه نکات کنکوری و تست زنی. از مهارت اجتماعی هم در این مرحله معمولا توانایی‌مان در حذف رقبا به لطایف الحیل (رفتن یواشکی به کلاس، نگه داشتن یادگیری‌ها برای خود و بروز ندادن آن‌ها و دیگر رفتارهای ناسالم) شاخص‌تر است.

 

و البته فاجعه در بعد دیگری هم در حال عمیق‌تر شدن است. با هر بدبینی که می‌خواستیم به قضیه نگاه کنیم، باز به خود آمدن در دوران دانشگاه و سعی در جبران آنچه از دست رفته است قدم مثبتی به نظر می‌رسید. اما اکنون تب ادامه تحصیل هم دارد بالا می‌گیرد و همان آش و کاسه قبلی دوباره در این دوران در حال برقرار شدن است! آن‌وقت یقه‌ی امثال توکا نیستانی را می‌گیریم که چرا گفتی 99 درصد مردم ما بی‌سوادند چون اهل مطالعه نیستند.

 

خلاصه برای اینکه مطلب را جمع کنم و این‌همه پرحرفی نکنم لب کلام را می‌گویم که به نظر من در سیستم آموزشی ما، از دبستان گرفته تا مقاطع بالای تحصیلی در دانشگاه، استعداد و ذوق و علاقه‌ی انسان به لجن کشیده می‌شود.

 

پی‌نوشت:

 

۱- گاهی برخی از آرامشی که به ایشان منتقل می‌کنم زیادی اثر می‌گیرند. مثلا یکی از خانم‌ها می‌گفت "استاد شما چقدر روشتان خوب است، من اصلا اضطراب نداشتم. دیروز آمدم درس بخوانم دیدم هیچی بلد نیستم و حوصله هم ندارم. به خودم گفتم اشکالی ندارد و نخواندم و آمدم سر جلسه"، یا یکی دیگر از دانشجویان به هوای اینکه امتحان کتبی است با خود کتاب آورده بود و بعد گلایه داشته که چرا امتحان کتبی نبوده و از این ناراحت بود که زحمت حمل کتاب را کشیده ولی امتحانی درکار نبوده که تقلب کند!

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27ساعت 0:18 توسط محمد تقی |
Share داغ کن
 
Bookmark and Share