بحث مطلق یا نسبی بودن ارزشهای اخلاقی، از قدیم در بین علمای اخلاقی و صاحبنظران مطرح بودهاست. اما در دین ما یعنی اسلام، تا آنجا که من درک و برداشت کردهام این ارزشها مطلق هستند. مثلن دروغ و عدالت در هر شرایط زمانی یک حکم را دارند. البته برخی علما بعضی از دروغها را بدون اشکال و حتا دارای ثواب دانستهاند. مثلن دروغ گفتن برای اصلاح رابطهی بین دو نفر. در اینجا نمیخواهم بحث فقهی کنم چون سوادش را ندارم. اما نظر من این است که کوچکترین نسبی گرایی که در چنین مفاهیمی ایجاد شود میتواند زمینه ساز انحرافهای بزرگ شود. برای مثال وقتی برای دروغ در شرایطی استثنا گذاشتیم، باعث میشود که اشخاص در شرایط مختلف و برای رسیدن به منافع مشروع یا غیر مشروعشان، بالاخره نوعی از توجیه عقلی یا شرعی را پیدا کنند تا دروغگوییشان توجیه شود. در این حالت مسالهی دروغ که دست کم در قرآن به عنوانی گناهی بسیار بزرگ معرفی شدهاست به یک مسالهی ساده وپیش پا افتاده تبدیل میشود.
فکر میکنم برای بهبود وضع فرهنگی جامعهمان باید از اینجا شروع کنیم که از هر نوع دروغی، چه مصلحتی باشد و چه غیر آن بپرهیزیم. حتا اگر به ظاهر خیری هم در آن باشد باز هم باید از آن دوری کنیم. شاید کمی سخت باشد، ولی تنها آدمهایی که شهامت و شجاعت روبرو شدن با واقعیت و همچنین راستگویی همیشگی را دارند میتوانند طعم واقعی سعادت را بچشند و منشا خیر و برکت برای خودشان، اطرافیانشان و جامعهشان باشند.
به امید روزی که این بلای عظیم از سرزمین ما رخت بربندد و انواع "دروغگویی" ویژگی شاخص اجتماعی ما نباشد.
***
در این مدت که نبودم روزهی سکوت نگرفته بودم، بلکه گلویم گرفته بود و نمیتوانستم حرف بزنم. از همه دوستانیکه جویای حال بنده بودند و یا به اینجا سر میزدند متشکرم. البته من به وبلاگ همه دوستان رفت و آمد داشتم! یکی از اتفاقات خوشی که در این مدت افتاد دیدن فعالیت دوبارهی شبلی عزیز بود.
مطلب مرتبط