تبليغاتX
یک - به نام خدا، سلام

سلام!

بالاخره من هم آمدم  و به دنیای وبلاگ وارد شدم

البته از مدت‌ها پیش تصمیم به این کار گرفته بودم. از چند سال پیش! ولی خوب جور نمی‌شد. یکی از دغدغه‌هایم این بود که با نام خودم و با هویت آشکار بیایم و یا به صورت ناشناس. وقتی ناشناس باشی بیشتر می‌توانی خودت باشی و بی پیرایه‌تر بنویسی. ولی خوب از آنجا که کلا در مخفی نگه داشتن هویت، آدم واردی نیستم دیدم از همین ابتدا با نام واقعی بیایم بهتر است تا اینکه بعدا لو بروم و بشوم مرد هزارچهره.

یادداشت نویسی عمومی لذت خاص خودش را دارد. مانند اینکه دیگران را در احساس و نگاهت به دنیا شریک کنی. با این کار آدم می‌تواند شخص مفیدی برای خود و جامعه اش باشد! (یاد انشا‌‌ءهای دوران مدرسه به خیر، نه؟)

البته این اولین تجربه یادداشت نویسی عمومی من نیست. آن قدیم‌ها که هنوز اینترنت به این گستردگی نبود، این شبکه‌های متنی یا BBS ها بودند که پیشتاز ارتباطات شبکه‌ای بودند و از آنجاکه به صورت متنی بودند همه‌ی اعضاء به صورت نوشتاری با هم ارتباط برقرار می کردند که در نوع خود تجربه جالبی بود. قطعا خیل عظیمی از کاربران امروزی اینترنت با آن آشنا نیستند و بعدا در یکی از مطالب به آن اشاره خواهم کرد تا هم یادی از خاطرات گذشته باشد و هم ورق زدن برگی از تاریخ شبکه و اینترنت در این مملکت! (یعنی ما آخرشیم)

دیگر سابقه‌ی من در نوشتن بر می‌گردد به کتاب‌هایم که شوق و لذت زیادی را در من ایجاد می‌کنند. اما در اینجا، آمده‌ام تا حرف‌های دلم را بنویسم. حرف‌های مهاجری که از روستای با صفای فسقل‌آباد، چندی است به شهر آمده و اکنون در جستجوی خویشتن واقعی خویش و ناتوان از بازگشت به عقب، می‌خواهد درون خویش را آباد کند تا بلکه بتواند آبادی دلخواهش را در بیرون بسازد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت 15:35 توسط محمد تقی |
Share داغ کن
 
Bookmark and Share