کاغذ پشت شیشهی یکی از مغازههای ذرت مکزیکی فروشی چندین بار توجهم را جلب کردهبود: "لوبیاگرم و آش رشته موجود است". من هم که علاقهی ویژهای به لوبیا گرم دارم، در یکی از روزهای سرد پاییزی شیراز، وارد مغازه شدم و از خانم فروشنده خواستم که ظرفی که در آن لوبیا میریزد را نشانم دهد. میخواستم مطمئن شوم که لوبیای داغ را در ظرف پلاستیکی نمیریزد. اما وقتی که ظرف یکبار مصرف سبز رنگ را نشانم داد با گفتن اینکه این ظرف مناسب نیست قصد خروج از مغازه را داشتم که آقاشون گفت میتونم برم در کافیشاپ طبقهی بالا و آنجا در یک ظرف درست و حسابی غذا بخورم. منهم رفتم بالا و در محیطی شیک و جذاب و در یک ظرف چینی خوشگل با یک قاشق خوشرنگ (شبیه آن قاشقهایی که بهوسیلهی آن به بچههای کوچک برنج له شده میدهند) مشغول به خوردن لوبیا گرم شدم.
در همین حال دو دختر خانم جوان که بعدن از گفتگویشان فهمیدم سال اول دانشگاه هستند و از آزادی از قید و بندهای دبیرستان بسیار خرسندند، وارد شده و روی نیمکت جلویی نشستند. ارتفاع پشت صندلیها بلند بود و چشم آدمهای این نیمکت به چشم یا پس کلهی نیمکت اونطرفی نمیافتاد. و اما بشنوید از بخشی از مکالمهی ایشان قبل از ثبت سفارش:
- میگم مثل اینکه لوبیا هم داره...
-برو گمشو
-به خدا خودم پایین دیدم پشت شیشه بود...
-اون مال پایینه، اه اه چه جواد
بعد اون نفر اول بلند شد که بره زودتر منو رو بگیره که در هنگام رد شدن چشمش به لوبیاگرم من افتاد. وقتی برگشت به دوستش گفت:
-میخوای لوبیا سفارش بدیم، شاید خوب باشهها؟
-برو حالمو به هم نزن (با یک ادبیات بسیار خاص که برخی به آن ادبیات مامان یا ادبیات مموشی یا مامانم اینا میگویند)
خواستم به عنوان یک برادر بزرگتر ایشان را نصیحت کنم که اول کلاس زندگی به این چیزهایی که فکر میکنید نیست، دوم اینکه لوبیا گرم کلی خاصیت دارد و بهتر از آن اسنکهاییاست که میخورید و به ادعای اولیهی۱ سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی پر از سوسیس و کالباسهای غیر استاندارد است. اما از آنجا که ممکن بود همسرم غیرتی شود بیخیال امر به معروف شدم و نصیحتم را اینجا مینویسم:
لوبیاگرم غذای بسیار لذیذ و دلچسب و پرخاصیتی است. البته اگر به خوبی تهیه شود. اگر یکبار خوراک لوبیاگرم ویژهی سرآشپز که بنده تهیه میکنم را میل کنید مشتری ما خواهید شد.
در لوبیاگرم ویژهی ما قارچ و گاهی سیب زمینی نیز موجود است که درصورت علاقه میتواند کمی پیاز هم داشته باشد. در ضمن مقدار کمی پودر سیر یا خود سیر آنرا بسیار خوشمزه میکند. متاسفانه تا اسم لوبیا میآید همه به یاد وضعیت شکمشان میافتند و در هراس از به زحمت افتادن شکم یا به خطرافتادن آبرو به خاطر صداهای نامربوط، از خوردن آن صرفنظر میکنند. در حالیکه اگر این غذا با مقدار کافی روغن زیتون و آب لیمو خورده شود اثر نامطلوب ندارد. اصولن خوردن خوراک لوبیا بدون روغن زیتون کاری ناپسند است. همچنین ناگفته پیداست که در این غذای محترم هیچگونه سرخ کردنی، سس و دیگر مواد مضر وجود ندارد.
در پایان امیدوارم از خاطرهی امروز و همچنین برنامهی آشپزی که برایتان تدارک دیده بودیم لذت برده باشید. اگر مایل هستید آشپزیهای بهتری را در زندگی تجربه کنید خواندن کتاب "مواد لازم: عشق به مقدار کافی" تالیف سرکار خانم لیلا عوفی را توصیه میکنیم.
پینوشت:
۱- این سازمان فهرستی بلند و بالا از محصولات سوسیس و کالباس از تولیدکنندههای مشهور و غیرمشهور در بازار ایران ارائه کرد که استاندارد نبوده و از بافتهای غیرمجاز حیوان در تولیداتشان استفاده کرده بودند. اینکه گفتم اولیه به این دلیل است که این سازمان محترم کمی قبلتر اعلام کرده بود برنجهای هندی و پاکستانی که به کشور وارد شدهاند (از جمله برنج محسن) سمی و مضر هستند. اما این نتیجه مربوط به ابتدای کار بود که متخصصان این موسسه چشمشان را باریک کرده بودند تا از درون چشمی میکروسکوپ سمها را ببینند. اما ظاهرن بعد از تذکر برخی مسولین این دوستان چشمانشان را بازتر کردند و فهمیدند که نه تنها سمی در کار نیست که تازه کلی خاصیت هم دارد این برنجها.
مطلب مرتبط:
حکایت کافیشاپ و مرغهای سک*سی
مدت زیادی تاخیر در نوشتن مطلب داشتم که به خاطر آن از دوستان عزیز و خوانندگان عذرخواهی میکنم. "خاکستری" عزیز در نظرات مربوط به مطلب قبلی تذکر بهجایی دربارهی تعهد صاحب وبلاگ به خوانندهگانش داده بودند که کاملن قبول دارم. وقتی حضور و محبت دوستان را میبینم و همچنین فهرست مشترکین را، قطعن تعهدی دربارهی به روز نگه داشتن مطالب وبلاگ حس میکنم. به قول زمستان وبلاگی که به روز نشود مانند زنبور بیعسل است، یا به قول عدهای دیگر همانند اسلام بدون روحانیت!
و اما میرسیم به دلیل تاخیرها. از آنجا که بسیاری از دوستان در جریان متاهل شدن بنده قرارگرفتند این تاخیرها را به وارد شدن یک زن در زندگیم نسبت دادند که در کل زیاد درست نیست. زیرا دلیل این تاخیر نه یک زن که چند زن بودهاند. البته سوتفاهم نشود بنده نه تنبانم دوتا شده و نه اصولن جدم این کاره بودهاست. در این دو ماه اخیر به شدت مشغول انجام امور فارغ التحصیلی از دانشگاه بودم. اما زنان محترمی که در این تاخیر صاحب تقصیر بودند به شرح زیر هستند:
- آن خانم محترمی که در حساسترین لحظهی زمانی که باید نامهی بنده را تایپ میکردند جایگاه خویش را ترک کرده و برای خرید به تعاونی رفتهبودند (هرچند یواشکی پشت کامپیوترشان رفته و بخشی از کارم را انجام دادم).
- آن خانم بزرگواری که قراربود مشکل اینترنتی بخش فارغ التحصیلی را حل کنند اما بدون اطلاع من رمز ورود بنده را تغییر داده و من را مجبور کردند که مراحل قبلی را یک بار دیگر از اول انجام دهم.
-آن خانم خوش اخلاقی که قراربود با یک کلیک کوچک در کامپیوتر نمرههای بنده را ثبت کنند اما هروقت به ایشان مراجعه میکردیم میگفتند باید بعد از ظهر بیایی و تنها بعد از اینکه کمی با همکارانشان که در حال تعریف خاطرهی مهمانی دیشب برای یکدیگر بودند بد اخلاقی کردیم کارمان انجام شد.
-آن خانم بسیار مهربان که مسول امورپایاننامهها هستند و از آنجایی که از دیدار مکرر دانشجویان خوشحال میشوند، هرکدام از ایرادها را فقط در یکی از مراجعات تذکر میدهند و در هربار مراجعه یک بند جدید یا قانون جدید رو میکنند تا دانشجو سورپرایز شود!
تذکر مهم: این مطلب را از روی قصد در همین امشب نوشتم تا دوستان اغتشاشگری که ممکن است تحت تاثیر القائات شیطانی قرارگرفته و فردا به مناسبت ۱۶ آذر از خانه بیرون بروند سرگرم شده و ذهنشان به جای دیگری معطوف شود. باور کنید برای انجام این عمل خداپسندانه هیچگونه پولی نگرفتهام!
قسمت اول
وقتی قبض آب و برق و گار و تلفن را دریافت میکنید، روی آن هشدار داده شده است که در صورت عدم پرداخت به موقع صورتحساب خدمات مربوط قطع خواهد شد و شما فکر میکنید که هر لحظه ممکن است برای قطع خدمات به در منزلتان مراجعه شود. اگر یک دوره هم صورتحساب را پرداخت نکنید مهر قرمز بزرگی روی قبض میخورد مبنی بر هشدار به قطع، حتا اگر بدهیتان هنگفت نباشد. شاید قبلن این هشدارها کمتر عملی میشد اما اکنون وضع تغییر کردهاست به ویژه دربارهی مخابرات. حتا موارد زیادی را این دوره دیدم (از جمله خودم) که هنوز قبض به دستشان نرسیده تلفنهایشان قطع شدهاست. در دفتر مخابراتی هم روی کاغذ بزرگ نوشته شدهاست که اگر بدهیتان را پرداخت نکنید به زودی خط شما جمع آوری خواهد شد. و توی پرانتز هم اینکه ظاهرن به دلیل وضع مالی خراب پیمانکاران جدید مخابرات، صدور قبض تلفن ثابت که قبلن رایگان بود الان پولی شدهاست.
در ضمن در پشت قبض هم هشدارهایی دربارهی عواقب خطرناک بد استفاده کردن از خدمات نوشته شدهاست.
گاهی هم هنگام مراجعه مامور خواندن کنتور، تشریف ندارید و برگهای هشدار آمیز مبنی بر اینکه اگر به زبان خوش زنگ نزنید و اطلاعات شمارندهتان را ندهید، به زودی آب و برق و گازتان قطع خواهد شد تا به دلیل شهروند شرور بودن، در ظلمات به درک واصل شوید.
قسمت دوم
برای بستن قرارداد اینترنت به یک شرکت مراجعه میکنید. در فرم قرارداد هشدارهای گوناگونی نوشته شدهاست. اینکه در راه نادرست و خلاف از اینترنت استفاده نکنید. اینکه نرمافزارهای اشغال کنندهی پهنای باند استفاده نکنید و غیره. و در صورت بروز هرکدام از این تخلفات شرکت حق دارد بدون اطلاع خدمات را قطع کرده و هزینه را نیز ضبط کند.
قسمت سوم
کالایی را خریداری میکنید و فروشنده نیز منت زیادی بر شما میگذارد که کالا دارای گارانتی است. اما در برگ گارانتی هشدارهایی میبینید مبنی بر اینکه در فلان و فلان و فلان مورد کالا مشمول گارانتی نمیشود و تازه اگر هم بشود هزینهی رفت و برگشت کالا بر عهدهی شماست.
و قسمتهای ادامهدار دیگر...
و از اینگونه موارد معمولن در بسیاری از قراردادهای خدمات و کار و مانند آن زیاد دیده میشود.
قسمت چهارم
در بلاگفا و دیگر مکانهای مشابه وبلاگی ایجاد میکنید. در صورت تخلف از قوانین مدیر مجموعه حق دارد بدون هیچ اطلاعی و حتا بدون اینکه آرشیو مطالب را در اختیارتان قرار دهد وبلاگ را مسدود و آن را پاک کند. اما در صورت بروز مشکلات فنی تعهدی مبنی بر پاسخگویی وجود ندارد.
آن روی سکه...
شاید برخی از مواردی که اشاره کردم بهصورت کلی عادی باشد زیرا مشخص کردن تعهدات دوطرف یک قرارداد، اصل تشکیل دهندهی هر قراردادی است. اما پرسش اینجاست که حق و حقوق طرف دیگر چه میشود؟
ادارهی برق در برابر قطع مکرر برق و آنهم ناگهانی و بدون اعلام از پیش چه مسولیتی نسبت به من دارد؟ اینکه در وسط انجام چند کار مهم ناگهان برق میرود و اطلاعاتم را از دست میدهم برای چه کسی در ادارهی برق اهمیت دارد که پرداخت به موقع صورتحساب برای من اهمیت داشته باشد؟
یا اینکه در اوج گرفتاری برای انجام چند کار در ساعت خاصی برنامهریزی کردهام اما ناگهان در آن موقع برق قطع میشود...
یا تلفنم بدون اعلام قبلی و بدون دریافت قبض قطع میشود و باعث ضرر میشود، و یا درست در زمانی بحرانی، اینترنت قطع میشود و شرکت ISP، وعدهی چندین ساعت یا چند روز بعد را میدهد. دربارهی کالا و خدمات و واژهی مسخرهای به نام "گارانتی" یا مضحکتر از آن "وارانتی" هم که دیگر نیازی به سخن گفتن نیست و همگان از عمق فاجعه با خبرند.
مَخلَص کلام اینکه تعهد یکطرفه به نظر من یعنی "تهدید" و زورگویی.
یه قسمت دیگه...
ظاهرن این روزها کار "تهدید" وارد روابط عاشقانه هم شده، شنیدم که شاعر میگه:
منو تهدید میکنی، که یه روزی از پیشم میری، دی دی دی...(این جلوهی آهنگش بود)
هشدار به شهروندان نمونه: هرگونه تجمع بیش از یک نفر ممنوع است.
یا دلیل تاخیری عندالمخاطبینی...
به زودی در مطلب بعدی منتشر میشود.