تبليغاتX
یک

یکی از رهاوردهای سیستم آموزشی ما که در آن امتحانات نیم‌سال و آخر سال نقش اصلی را در ارزشیابی بازی می‌کنند این است که نام امتحان و زمان امتحان همواره برای بسیاری از ما همراه است با اضطراب و نگرانی فراوان. و جالب است که این مساله در تمام مقاطع تحصیلی هم وجود دارد. به عنوان آخرین نمونه، در دوره کارشناسی ارشد شاهد بودم که ترس و اضطراب امتحان چگونه باعث خفه شدن همه استعدادها و نوآوری‌ها می‌شود. در نتیجه در مقطعی که قرار است تحقیقات و نوآوری دانشجویان حرف اول را بزند می‌بینیم که سیستم دانشگاه کاملا همانند دبیرستان عمل می‌کند آن‌هم دبیرستان‌های عهد بوق!


و مساله ناراحت کننده تر اینکه این ترس و نگرانی مرادف نام امتحان می‌شود و تا سال‌ها بعد نیز  با شنیدن نام امتحان این ترس‌ها خود را نشان می‌دهد. برای مثال هروقت در کلاس‌هایم اسم امتحان را می‌آورم، نگرانی و اضطراب را چهره و گفتار خیلی ها می‌بینم. تازه کلاس‌های من مربوط به آموزش کامپیوتر هستند و هرچند مدرک آموزشی معتبر قرار است برای دانشجویان صادر شود، اما به هر حال خیلی با مدرک دانشگاهی تفاوت دارد و انتظار است که دانشجویان هیچ‌گونه اضطراب یا نگرانی نداشته باشند. اما با این حال دیدن ترسشان از امتحان واقعا برایم عجیب است و حتی گاهی خنده‌آور (به ویژه در مورد آن‌هایی که سنشان بالاتر است و یا نظامیان). یکی از خانم‌ها می‌گفت که هنوز خواب امتحان فیزیکش را می‌بیند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27ساعت 0:18 توسط محمد تقی |
Share داغ کن

یادش به خیر! توالت‌های دانشگاه هم برای خودش عالمی داشت. دیوارهایش تبدیل شده بود به محلی برای تضارب آرا و بحث و گفتگوی آزاد. البته شعار نویسی در دیوار توالت‌های عمومی سابقه‌ای قدیمی‌تر دارد. اما توالت‌های دانشگاه ویژگی‌های خاص خودش را داشت. چون محل ثابتی بود و برخلاف سرویس‌های بهداشتی عمومی که افراد به‌صورت گذری از آن استفاده می‌کنند، در اینجا افراد مرتب سر می‌زدند و بحث‌ها را پی‌گیری می‌کردند!

" خدا لعنت کند هر چی استاد... است، همه‌ی دخترها فقط برای ... خوب هستند، خاک بر سرت، مگر خودت خواهر مادر نداری، بادی که در دل ماست هدیه به...، عشق یعنی ..ز من، دخترها همه دروغ گو هستند، خاک بر سرتان که اینجا چیز می‌نویسید، خاک بر سر مملکتی که حرف‌های مردم در دیوار خلا نوشته شود، بی‌شعور به جای اینکه بشینی اینجا چیز بنویسی زود بیا بیرون ملت منتظرن،..."

علاوه بر این جملات قصار البته طراح‌های گرافیکی مختلفی نیز بر دیوارها نقش بسته بود. حیف که آن موقع‌ها موبایل نداشتم تا عکس بگیرم. البته خوب اگر هم عکس گرفته بودم به دلایل اخلاقی نمی‌توانستم آن‌ها را منتشر کنم.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1387/01/24ساعت 23:33 توسط محمد تقی |
Share داغ کن

فردا چهلمین روزی می‌شود که مادربزرگم از دنیا رفته و حدوداٌ شصتمین روزی که ندیدمش...عمه‌ی خدابیامرزم هم همین‌طور شد، یک ده روزی بود پیشش نرفته بودم و بعد اون رفت و به دلم موند که برای آخرین بار هیچکدومشون‌رو درست ندیدم. حسرت بغل کردن و بوسیدنشون برای آخرین بار به دلم مونده. گهگاهی تجربه‌های تلخ اینچنینی تکرار می‌شه ولی انگار مایی که باید ببینیم و درک کنیم همچنان طوری رفتار می‌کنیم که انگار می‌دونیم آخرین بارها کی قرار است اتفاق بیافتد و برای همین آغوش گرم و محبتِ صادقانه و بی واسطه مان را نگه داشته‌ایم برای آن روز تا نکند یک وقت اسراف بشود!

خیلی دوستشان داشتم. البته همه‌ی اعضای خانواده و فامیل را دوست دارم و محبتشان در دلم هست. دوران زندگی در غربت و دور بودن از خانواده و در نتیجه زندگی در خوابگاه و دیدن افراد مختلف و مشکلاتشان باعث شد خیلی عمیق‌تر به نقش و ارزش خانواده و روابط گرم خانوادگی در ایجاد پشتوانه‌ی روحی و اخلاقی در افراد و کمک به سلامت فکری و رفتاری ایشان پی ببرم. و تازه انگار یادم آمده بود که چه گوهرهای گرانبهایی را از داست داده بودم و قدرشان را ندانسته بودم...پدر بزرگم و عمویم. (این اواخر یک‌بار حسرت نداشتن پدربزرگ را به‌صورت علنی مطرح کردم و عمویم کمی غیرتی شد و فکر کرد نقشه‌ای برای مادربزرگم کشیده‌ام!)



ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1387/01/23ساعت 2:25 توسط محمد تقی |
Share داغ کن

چندی پیش کتابی به دستم رسید به نام شازده کوچولوی ۲!

البته معمولا از اینجور کارها که خودشون رو با نام‌های مشهور قدیمی پیوند می‌دن خوشم نمیاد. مثل این فیلم‌ها که وقتی یکیش مشهور می‌شه بعد شماره‌ی ۲ و 3  و اینهارو می‌سازن و معمولا هم آبگوشتیه!

ولی این کتاب خیلی قشنگ بود. خیلی ازش خوشم اومد و به قول امروزی‌ها فاز داد! فقط نمی‌دونم چرا این شازده کوچولو پسر هست! اگه دختر بود بامزه‌تر نبود؟ دست‌کم شازده کوچولوی من تو این کتاب مثل یه دختر بود و همش اینجوری برام تداعی می‌شد.


پیشنهاد می‌کنم این کتاب کوچولو رو بخونید

(نوشته‌ی :پییر داوید، برگردان: بهناز معاون، نشر ژرف)

 

مطالب مرتبط:

معرفی کتاب ارزشمند "یک، کوانتوم، درمان، عرفان"

همیشه زنده‌ها (درباره‌ی کتاب گیاهشناسی از دکتر شریعتی) به همراه نسخه‌ای از کتاب

بالاخره اینم چاپ شد (معرفی کتاب کلید اکسل برای مهندسان عمران)

پیوند مطلب در بالاترین

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/22ساعت 14:42 توسط محمد تقی |
Share داغ کن
بهترین چیزی که برای یادبود این مرد بزرگ پیدا کردم این طرح هادی حیدری است:

یادش گرامی...

متن سخنرانی دکتراحمد صدر حاج سید جوادی در ششمین سالروز درگذشت دکتر سحابی

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 14:40 توسط محمد تقی |
Share داغ کن

حالا چی شد اینهارو نوشتم. چند وقت پیش داشتم یک گزارش از بند زنان در چند زندان مختلف می‌خوندم. سرگذشت هرکدام از آن‌ها به نظرم شایسته‌ی یک تحلیل موشکافانه‌ی اجتماعی بود. اما یکی از آن‌ها خیلی در ذهنم ماند و آن دختری بود در یکی از شهرهای غربی (اگر اشتباه نکنم) که پدر و برادرانش محدودیت‌های شدیدی برای او ایجاد کرده بودند و حتی یک‌بار که  برایش خواستگار آمده بود، وی را کتک مفصلی زده بودند که حتما تو جایی خودنمایی کرده‌ای وگرنه اینها از کجا فهمیده‌اند که در این‌ خانه دختر هست! و در نهایت که کارش به فرار و اعتیاد و فحشا و زندان کشیده بود. آن‌ وقت تازه به این فلاکت که می‌رسند برخی حکم می‌دهند که با اعدام امثال اینها مشکل فساد جامعه حل می‌شود.

 

(یکی گفت عکس هم بذار مطالب جذاب تر بشه. هرچی دنبال عکس یک خانوم ناراحت که حقوقش پایمال شده باشه گشتم چیزی نیافتم برای همین خودم یه دونه کشیدم.)

برای خواندن ادامه مطلب روی پیوند زیر کلیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 0:31 توسط محمد تقی |
Share داغ کن

داشتم فکر می‌کردم که چقدر به حق و حقوق زنان در جامعه بی‌توجهی می‌شود و چه ظلم‌های زیادی به آنها می‌شود. البته وقتی یک مرد از حقوق زن حرف می‌زند معمولا برای دیگر مردها و حتی زن‌ها تعجب برانگیز است و اکثرا همه جور قصد و نیتی را برای وی متصور می‌شوند جز آنچه واقعا ابراز داشته. مثلا می‌گویند که طرف ژست روشنفکری گرفته است (البته این مثبت‌ترین اظهار نظر است، بقیه بماند!). البته این نوع بد بینی زیاد هم بی‌ریشه نیست. چراکه هر از گاهی در جامعه‌ی ما پدیده‌ جدیدی رشد می‌کند و افرادی سعی می‌کنند در کنار آن ژست روشنفکری و زیاد فهمی بگیرند و در نتیجه موضوع به انحراف کشیده می‌شود و مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد. مثلا یک‌بار انرژی درمانی مد می‌شود، یک‌بار یوگا و موارد متنوع دیگر که هرکدام از شما ممکن است با انواعی از آن برخورد کرده‌باشید.

 

اما برای فهم اهمیت دفاع از حقوق زنان، به عنوان اعضایی از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، فقط لازم است با دیدی کل نگرانه‌تر به جامعه نگاه کنیم و این مساله را درک کنیم که همه‌ی ما تار و پود این جهان را تشکیل می‌دهیم و وجودمان از هم مستقل و جدا نیست. اصلا بگذارید از زنانه-مردانه کردن موضوع بیرون بیاییم. نگاه کل‌نگر می‌گوید که من به عنوان یک فرد وقتی به اوج شادی، موفقیت و تکامل می‌رسم که دیگر افراد جامعه نیز شاد و در مسیر پیشرفت و موفقیت باشند. مانند اینکه همه‌ی ما را با بند به هم بسته باشند و بخواهیم از کوه بالا برویم. شاید خوشحال باشیم که از بقیه بالاتر ایستاده‌ایم، اما اگر همه توان بالا آمدن را داشته باشند می‌توانیم بسیار بیشتر از محلی که هستیم به بالا صعود کنیم.

 

از این دیدگاه، به‌صورت کلی کمک کردن به دیگران نه تنها به معنی از دست دادن بخشی از چیزهایی که دوست داشته‌ایم نیست و منتی بر ایشان نداریم، بلکه منت بزرگی نیز از جهان هستی بر گردن ماست که این فرصت را به ما داده‌است تا در مسیر رشد و شکوفایی بیشتری قرار بگیریم.

 

پس در همینجا به‌جای اینکه بگویم فلان بخش از جامعه به کمک نیاز دارد، فکر می‌کنم شایسته‌تر است که بگویم این جامعه ماست که به کمک نیاز دارد.

( خواندن قسمت دوم)

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 9:48 توسط محمد تقی |
Share داغ کن

مطلب قبلی زیادی فیزیکی شد. اما حرف اینه که پدیده‌های مختلف موجود در جهان همه وابسته به هم هستند و وجود همه‌ی موجودات همانند تار و پود یک قالی در هم تنیده شده است.

 

بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند

 

چو عضوی به درد آورد روزگار         دگر عضوها را نماند قرار

 

 در فیزیک کوانتوم علم و عرفان در هم تنیده می‌شود و "یک" مجموعه واحد را تشکیل می‌دهند. نیلز بوهر که نظریات پایه‌ای و مهم فیزیک کوانتوم متعلق به وی است، فرضیه‌ی خود را از عرفان شرق الهام گرفته است. در فلسفه‌ی چینی تائو، واقعیت عبارت است از یک فرآیند تغییر مداوم و پیوسته. یعنی تمام پدیده‌هایی که مشاهده می‌کنیم یک فرآیند تغییر مداوم هستند که مرتب بین دو قطب حرکت می‌کنند. این دو قطب ئین و ینگ هستند. اعتقاد بر آن است که ئین پس از رسیدن به اوج خود کم کم عقب می‌رود و دوران را به دست ینگ می‌سپارد و ینگ هم به همین صورت کار می‌کند. آنچه اهمیت دارد این است که نه تنها هیچیک از دو قطب فوق بر دیگری برتری ندارد بلکه هیچکدام به خودی خود نمی‌توانند موجودیت داشته باشند. در حقیقت این دو قطب تنها دو حد تغییرات واحد در یک فرآیند واحد(یک) هستند.

 

تمام کائنات نمودی از یک نوسان دائم و تدریجی بین این دو قطب است. الگوی خاصی که برای نشان دادن اصطلاح ئین-ینگ به کار می‌رود در شکل زیر نشان داده شده است:

 

دو قطب ظاهرا متضادی که دو روی یک سکه اند

 

این دو قطب به نظرم خیلی از پدیده‌های اطرافمان را می‌تواند به یادمان بیاورد. اینطور نیست؟

 

مرگ و حیات، غم و شادی، داشتن و نداشتن،شب و روز و ...

 

اینها همه یعنی همه‌ی جهان یک مجموعه واحد است. همانند تصاویر هولوگرام. خاصیتی که این تصاویر دارند این است که اگر آن‌را به هزار قطعه تقسیم کنیم و یکی از قطعات را از نزدیک نگاه کنیم، همان تصویر کلی که از به هم پیوسته بودن قطعات حاصل می‌شد باز هم دیده می‌شود! یعنی آفتابی در دل هر ذره‌ای. یعنی هر جزء این جهان نمودی از کل عظمت جهان هستی است. یعنی همه چیز در این جهان عظمتی به بزرگی همه‌ی دنیا دارد.

 

در هر فلکی مردمکی می‌بینم هر مردمکی را فلکی می‌بینم

 

ای احوال اگر یکی دو می‌بینی تو بر عکس تو من دو را یکی می‌بینم

 

 (شگفت از اندیشه‌های پرعظمت مولانا)

 

آشنایی با این مباحث برای من بسیار دگرگون کنند بود و بخشی بزرگی از این دگرگونی را وامدار نظریات تکان‌ دهنده و جالب مسعود ناصری هستم در کتاب‌های بسیار ارزشمندش "یک" و "صفر" که اولی را در بخش کتابخانه شخصی معرفی کرده‌ام و مطالب مربوط به ئین-ینگ را که در بالا آوردم مستقیم از کتاب ایشان نقل کردم.

 

به نظر من دیدگاه کل نگر رمز تحولات بزرگ آینده در همه‌ی زمینه هاست. از پزشکی و علوم انسانی گرفته تا مهندسی. درباره‌ی کل نگری و ارتباط آن با مباحث مختلف انشاء الله در دفعات بعدی بیشتر می‌نویسم.

 

اگر درباره‌ی مطالب نظری دارید حتما برایم بنویسید. بسیار خوشحال خواهم شد.

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 22:36 توسط محمد تقی |
Share داغ کن

امروز می‌خواهم کمی درباره‌ی عنوانی که برای وبلاگم انتخاب کرده‌ام بنویسم یعنی "یک". درباره‌ی این "یک" و آن "صفر" سزاوار است که صدها ساعت فکر شود. منظور از "یک"، فلسفه‌ی کل نگر است و نگاه کردن به جهان با یک دید کل نگر. طبق عادتی دیرینه‌ای که داریم و علم رایج نیز آن‌را جا انداخته، نگاه ما به پدیده‌ها معمولا جزیی نگر است. اما در دیدگاه "کل نگر" (holistic view) به جای اینکه به  جزییات توجه کنیم و برای شناخت یک پدیده آن‌را به قسمت‌های کوچک تبدیل کنیم تا از مطالعه رفتار قسمت‌های کوچک به رفتار کل پدیده پی ببریم، کل پدیده یکجا و از بیرون نگریسته می‌شود و این مساله همان است که به زیبایی در داستان فیل از مولانا اشاره شده است. افرادی که در تاریکی به لمس کردن بخش‌های مختلف یک فیل می‌پردازند و بعد تعریف هرکدام از فیل محدود به همان بخشی است که لمس کرده‌اند (یکی فیل را همانند چهار ستون دیده و دیگری که خرطوم آن را لمس کرده به گونه ای دیگر دیده و ...).

 

جا افتادن و رایج شدن دیدگاه جزء نگر عملا بر می‌گردد به کشفیات نیوتن و تحولات بزرگی که وی ایجاد کرد. نیوتن یک دیدگاه مکانیکی را عرضه و فرمول‌بندی کرد. بر اساس آنچه وی ارائه کرده، می‌توان برای مطالعه یک سیستم آن‌را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم کرد و معادلات تعادل و حرکت را برای آن جزء سیستم بررسی کرد و سپس از کنار هم قرار دادن آن‌ها از رفتار کل سیستم اطلاع پیدا کرد.( برای مثال می‌توانیم قطعات مختلف یک دوچرخه را از هم جدا کرده ونیروهای وارد بر هر کدام را در نظر گرفته و با استفاده از روابط فیزیک مکانیک رفتار آن جزء را مطالعه کرد و سپس با کنار هم قرار دادن اجزاء و برقراری روابط تعادل رفتار دوچرخه را فهمید). نبوع وی تا آنجا بود که حتی ریاضیات لازم برای اثبات نظریاتش را نیز خودش ابداع کرد (حساب دیفرانسیل). بر این اساس اگر وضعیت یک سیستم را در این لحظه دقیقا بدانیم می‌توانیم وضعیت آن‌را در گذشته و یا آینده  با دقت گزارش کنیم. مثلا اگر بدانیم دوچرخه الان با چه سرعتی در حال حرکت است می‌توانیم بگوییم که یکساعت پیش کجا بوده و یا یک ساعت دیگر در کجا خواهد بود. پس اگر بتوانیم تمام اجزاء این جهان را دقیقا مطالعه کنیم و وضعیت آن‌ها را بدانیم می‌توانیم آینده را نیز پیشگویی کنیم. دقت علمی که نظریات وی داشت و پشتوانه‌ی قوی ریاضیات باعث شد تمام عرضه‌های علمی از فلسفه گرفته تا پزشکی تحت اثر این نظریات قرار بگیرد.

 

درباره‌ی ابعاد این اثرگذاری بعدا کمی بیشتر صحبت خواهم کرد. اما با پیشرفت‌های علمی که انجام شد و ظهور فیزیک کوانتوم، نظریات نیوتن به چالش جدی کشیده شد و نشان داده شد که نظریات وی در ابعاد ریز (میکروسکوپی) اعتباری ندارند. در برابر دیدگاه مکانیکی و ماشینی نیوتن به دنیا، فیزیک کوانتوم دیدگاهی دیگر را بنا می‌نهد و از دیدی کل نگرانه به دنیا نگاه می‌کند. در دیدگاه مکانیکی وجود یا عدم وجود ناظر اثری در وقوه پدیده‌ها ندارد و برای مثال این دنیا چه ما انسان‌ها باشیم و چه نباشیم همین شکل و ساختار را دارد. در حالیکه در دیدگاه کوانتومی وقوع پدیده‌ها کاملا وابسته به ناظر است. و در بستر این فیزیک پیشگویی آینده "امکان ندارد" هرچند می‌توان احتمال وقوع پدیده‌ها را بررسی کرد.

 

(ادامه در قسمت بعد)

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 20:21 توسط محمد تقی |
Share داغ کن

چند شب پیش در حال گشتن در کارتون کتاب‌ها و کاغذهای قدیمی بودم تا به درد نخورهایش را دور بریزم. در همین حال بود که کتاب گیاهشناسی شریعتی به چشمم آمد و حسابی ذوق زده شدم. این کتاب من را به خاطرات دور و شیرین دوران کودکی برد. زمانی که هنوز سواد نداشتم (هرچند الان هم خیلی فرقی نکرده‌ام!) و مادرم با حوصله بارها و بارها این کتاب را برایم می‌خواند و من بعد از خواندن او بارها و بارها کتاب را ورق می‌زدم و عکس‌هایش را تماشا می‌کردم.

نویسنده در این کتاب درباره‌ی معلم کلاس پنجمش صحبت می‌کند. معلمی که توی یک عالمه "صفر" همانند "یک"  بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت 21:48 توسط محمد تقی |
Share داغ کن

فسقل آباد، یک روستای تاریخی و قدیمی است. می‌گویند مردم این آبادی به درستی و راستی و عشق‌ ورزی زبانزد بوده‌اند. می‌گویند در این روستا فرشته‌ها و مردم در کنار هم زندگی می‌کرده‌اند. البته خرابه‌های این روستای تاریخی همچنان برجای مانده است و به عنوان یکی از آثار باستانی مشهور شناخته می‌شود. می‌گویند خیلی‌ها در کنار آن با ژست شرافت و صداقت عکس یادگاری می‌گیرند تا در ویترین انسان‌دوستی‌شان قرار دهند.

فسقل آباد همان ناکجا آباد است. زمانی دوستی نام این ناکجا آباد را فسقل آباد گذاشت و از آن زمان من نیز آن‌را به همان نام می‌شناسم. اکنون مدتی است که این دوست رفته و اما آتش رسیدن به این ناکجا آباد را در دل من شعله ور کرده.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت 15:37 توسط محمد تقی |
Share داغ کن

سلام!

بالاخره من هم آمدم  و به دنیای وبلاگ وارد شدم

البته از مدت‌ها پیش تصمیم به این کار گرفته بودم. از چند سال پیش! ولی خوب جور نمی‌شد. یکی از دغدغه‌هایم این بود که با نام خودم و با هویت آشکار بیایم و یا به صورت ناشناس. وقتی ناشناس باشی بیشتر می‌توانی خودت باشی و بی پیرایه‌تر بنویسی. ولی خوب از آنجا که کلا در مخفی نگه داشتن هویت، آدم واردی نیستم دیدم از همین ابتدا با نام واقعی بیایم بهتر است تا اینکه بعدا لو بروم و بشوم مرد هزارچهره.

یادداشت نویسی عمومی لذت خاص خودش را دارد. مانند اینکه دیگران را در احساس و نگاهت به دنیا شریک کنی. با این کار آدم می‌تواند شخص مفیدی برای خود و جامعه اش باشد! (یاد انشا‌‌ءهای دوران مدرسه به خیر، نه؟)

البته این اولین تجربه یادداشت نویسی عمومی من نیست. آن قدیم‌ها که هنوز اینترنت به این گستردگی نبود، این شبکه‌های متنی یا BBS ها بودند که پیشتاز ارتباطات شبکه‌ای بودند و از آنجاکه به صورت متنی بودند همه‌ی اعضاء به صورت نوشتاری با هم ارتباط برقرار می کردند که در نوع خود تجربه جالبی بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت 15:35 توسط محمد تقی |
Share داغ کن
 
Bookmark and Share